تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
مىفرمايى گفت ميخواهم او را در ميان قوم رسوا كنم تا ديگر كسى سخن وى نشنود بلكه بنى اسرائيل او را بكشند و يا بآزار و اذية او كوشند و ترك تبعيت او كنند و او را تنها بگذارند پس زنى فاجره كه در تيسير آورده كه نام او سبيرا بود طلبيده دو هميان زر به او داد و بروايت سدى دو هزار دينار بود و گويند طشتى از طلا و در روايت ديگر طشت طلا را از زر پر ساخته به او داد و مقرر كرد كه فردا در محضر خاص و عام اقرار كند كه موسى با وى زنا كرده روز ديگر كه موسى در مجمع بنى اسرائيل وعظ ميفرمود و بيان اوامر و نواهى مينمود و ميگفت هر كه دزدى كند دستش را ببرم و هر كه قذف كند بيگناهى را حدش زنم و هر كه زنا كند اگر غير محصن است تازيانه زنم و اگر محصن باشد سنگسار كنم قارون بر پاى ساخت و گفت اگر هم تو باشى گفت آرى اگر هم من باشم قارون گفت بنى اسرائيل گمان مىبرند كه تو با فلان زن فاجره زنا كردهء فرمود معاذ اللَّه او را حاضر كنيد سبيرا بمحفل آمد موسى گفت اى زن قوم بر من و تو دعوى زنا ميكنند ترا سوگند مىدهم بخدايى كه دريا را بشكافت و ما را نجات داد و فرعون را غرق ساخت و تورية فرو فرستاد كه آنچه راست است بگو زن از هيبت الهى دريافت با خود انديشه كرد كه اگر دروغ گويم و نسبت زنا بموسى دهم بعقوبات دنيا و آخرت گرفتار شوم و اگر راست گويم و از گناه گذشته توبه كنم يمكن كه خدا بر من رحمت كند و از سر گناه من درگذرد به جهت آنكه ابراء ساحت نبى او كرده باشم از اين تهمت مرا مثوبات عظيمه ارزانى فرمايد پس سر برآورد و گفت يا كليم اللَّه لا و اللَّه تو از اين مبرايى و مردمان دروغ ميگويند قارون دو خريطهء زر به من داده تا دربارهء تو افترا كنم و من با وجود گنه كارى و روسياهى خود چگونه پسندم كه بر تو تهمت كنم و اينك دو هميان به مهر قارون با منست بنى اسرائيل چون مهر قارون ديدند حبلهء وى بر همه روشن گشت موسى بگريه افتاد و روى به خاك بر نهاد و شكايت قارون را به حضرت عزت عرض نمود و گفت اللهم ان كنت رسولك فاغضب لى عليه بار خدايا اگر من پيغمبر توام براى من بر او غضب كن جبرئيل نازل شد كه حقتعالى ميفرمايد كه زمين را بفرمان تو كردم به او امر كن آنچه ميخواهى پس موسى روى ببنى اسرائيل كرد و گفت اى قوم من بقارون مبعوثم چنان كه بفرعون بودم فرعون طاغى شد و خدا وى را چنان كه ديديد هلاك كرد قارون نيز طاغى شده هر كه را هواى ويست با وى باشد هر كه با منست از وى دور شود همه بنى اسرائيل بيك كنار رفتند و از او فرار نمودند الا دو تن كه با وى ماندند آن گاه موسى ( ع ) به زمين خطاب كرد كه يا ارض خذيهم اى زمين بگير ايشان را سرير قارون به زمين فرو رفت باز گفت كه خذيهم پايهاى ايشان را تا كعبين فرو برد ايشان آغاز تضرع كرده امان طلبيدند بجايى نرسيد ديگر باره گفت خذيهم تا بميان فرو رفتند ايشان
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 107 | الملا فتح الله الكاشاني