تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
گويند وى به ظاهر ايمان آورده بود و در باطن كافر بود مانند سامرى حقتعالى خواست تا او را ممتحن سازد تا نفاق و كفر او بر عالميان ظاهر گردد پس او را بواسطهء كثرت مال و جاه امتحان كرد * ( فَبَغى ) * پس ستم كرد و يا افزونى جست و تكبر كرد * ( عَلَيْهِمْ ) * بر قوم موسى و خواست كه همه در تحت حكم او باشند و از سعيد بن مسيب و ابن عباس روايتست كه او عامل فرعون بود و فرعون او را بر بنى اسرائيل مسلط گردانيده بر ايشان ظلم ميكرد و عطاى خراسانى و شهر ابن جوشب گفته‌اند كه زيادتى و افزونى ميجست بر بنى اسرائيل بر پوشيدن جامهاى دراز بشبرى يعنى جامهايى بيك شبر درازتر از جامهاى بنى اسرائيل ميداشت بجهة تفوق و تكبر بر ايشان و يا استطالت كرد بر ايشان بكثرت كنوز كما قال جل اسمه * ( وَآتَيْناه ) * و عطا كرديم او را * ( مِنَ الْكُنُوزِ ) * از گنجهاى مدخره و مالهاى فراهم آورده و بر بالاى يكديگر نهاده * ( ما ) * آن چيزى يعنى آن مقدارى كه كثرت وفور آن بر وجهى رسيده بود كه * ( إِنَّ مَفاتِحَه ) * بتحقيق كه كليد هاى آن يعنى برداشتن آن * ( لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ ) * هر آينه برنج مىآورد بگروهى بسيار از مردمان * ( أُولِي الْقُوَّةِ ) * كه خداوندان توانايى بودند و پشت ايشان را دو تا ميكرد از گرانى آن بدانكه مفاتح جمع مفتح است يعنى آن چيزى كه به آن مفتوح سازند اغلاق و ابواب مسدوده را و مراد اينجا مفاتح صناديقست و نزد بعضى مفاتح خزاينست و قياس واحد ان مفتح بفتح ميمست و تنوء از نوء ماخوذ است كه بمعنى نهوض است با ثقل يقال نأى به الحمل اذا اثقله حتى اماله و منه اخذت الانواء لانها تنهض من المشرق على ثقل نهوضها و قال ابو زيد ثانى الحمل اذا اثقلنى و عصبه و عصابه جماعت كثيره است يقال اعصوصبوا اذا اجتمعوا و در تعيين عدد عصبه اختلافست نزد مجاهد از عشره است تا خمسة عشر و نزد قتاده از عشره تا اربعين و ابو صالح گفته كه چهل مردند و از ابن عباس منقولست كه از ثلاثة تا عشره است و گويند ايشان جماعتىاند كه بعضى از ايشان متعصب باشند ببعضى و يا براى تعديه است مانند ذهبت به و اذهبته و جملهء لتنوأ بالعصبة خبر آنست و اينجملهء موكده به آن صلهء ما است و جملهء موصوله مفعول دوم آتينا از فرانقلست كه مراد بعصبه اينجا چهل تنند كه كليدهاى كنوز وى ميكشيدند و در كشاف آورده كه شصت اشتر مفاتيح خزاين او ميكشيدند هر خزينهء را مفتاحى بود و هيچ مفتاحى از اصبعى زياده نبودى و از پوست حيوانات ساخته بودند تا سبك باشد و از خيثمه نيز مرويست كه در انجيل مرويست كه كليدهاى گنج قارون بر شصت اشتر نهادندى و هر كجا كه رفتى با خود بردى و ثعلبى گفته كه مراد از مفاتح اوعيهء مالست و آن چهار هزار هزار و چهل انبان بود پر از طلا و نقره و قول اول اكثر و اشهر است و قوله * ( إِذْ قالَ لَه ) * منصوبست بتنوء و يا