* ( وَلا يُلَقَّاها ) * و پيش باز آورد نشوند اينكلمه را كه علما گفتند يعنى توفيق داده نشوند به آنكه باستقبال اينكلمه بيايند و آن را در دل و زبان خود تلقى نمايند و فرا گيرند * ( إِلَّا الصَّابِرُونَ ) * مگر صبر كنندگان كه بر طاعت صابر و از معصيت شكيبا باشند و بقليل دنيا از كثيرت آن مستغنى و گويند ضمير راجع به ثواب است كه بمعنى مثوبتست و يا جنة و يا ايمان و عمل صالح كه در معنى سيرة و طريقه است آوردهاند كه چون موسى قطع دريا كرد و همهء قبطيان غرق شدند رياست و ولايت مذبح و قربان را بهرون داد بعد از آن هر كرا قربانى بودى بهرون دادى تا آنكه او را بر مذبح نهادى و آتشى بيامدى و آن را بسوختى قارون بر موسى و هارون حسد برد چنان كه روزى بموسى گفت كه تو رسالت بردى و مذبح و رياست بهرون رسيد و من بر بيمنصبى چند صبر كنم و تحمل نمايم موسى گفت اين در دست من نيست بلكه بخداى تعالى تعلق دارد هر كرا مصلحت داند دهد قارون گفت من نبوت ترا باور ندارم تا آنكه آيتى به من نمايى موسى گفت چنين باشد پس رؤساى بنى اسرائيل را جمع كرد و گفت هر يكى عصاى خود را در عبادتخانهء بنهيد هم چنان كردند قارون و هارون نيز عصاى خود بنهادند موسى گفت امشب بگذاريد و فردا ببينيد كه مزيت و فضيلت كرا باشد چنان كردند روز ديگر نگاه كردند عصاى هر يك از ايشان بر حالت خود بود الا عصاى هارون كه برك برآورده بود و بادامتر در او پيدا شده و رسيده گشته همهء بنى اسرائيل بمزيت مرتبه و فضيلت هارون معترف شدند قارون گفت كه اينهمه از جملهء سحريست كه ميكنى پس از مجلس برخاست و در صدد ايذاى موسى و اتباع او شد و موسى با او مدارا ميكرد به جهت علاقه قرابت و هر روز عداوت و طغيان او بيشتر ميشد و او سرايى ساخته بود و در آن را از زره محلى كرده و ديوارهاى آن را صفايح زر گرفته بنى اسرائيل نزد وى ميرفتند و او ايشان را شبانگاه و بامداد طعام ميداد و با يكديگر بلهو و لعب مشغول شدندى و كلمات مضحكه و لاغيه گفتندى تا وقتى كه حكم زكات نازل شد به آنكه ارباب غنا عشر يا ربع مال بدهند پس موسى بقارون گفت كه حقتعالى زكات مال بر اغنيا واجب گردانيده و ترا ميبايد كه زكات داد گفت اينكه تو مىگويى مبلغ كثير مىشود و من آن را نتوانم داد حقتعالى وحى كرد كه اى موسى قارون تعلل مىكند و اندك و بسيار نخواهد داد اما بطريق الزام حجت با او مسامحتى كن پس موسى بقارون گفت كه من از تو حمد مقرر كمتر بستانم راضى نشد پس فرمود كه از هزار دينار يك دينار بده و همچنين از هزار درهم يك درهم بده و از هزار گوسفند يك گوسفند گفت در اين انديشه كنم و جواب بگويم پس حساب كرد مبلغى عظيم برآمدم خست نفس راه بر او گرفته راضى به اين نيز نشد و جمعى از بنى اسرائيل را طلبيد و گفت هر چه موسى گفت فرمان برديد اينزمان ميخواهد كه مالهاى ما را از ما بستاند و ما را درويش سازد راى شما چيست گفتند تو مهتر مايى چه
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 106
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص١٠٦