تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠
دانشى يعنى بىدليل و حجتى بر آن * ( إِنَّ رَبَّكَ ) * بدرستى كه پروردگار تو * ( هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِينَ ) * او است دانا بدانها كه از حد درگذشته و از حق بباطل تجاوز كردند و از حلال به حرام ميل نمودند پس آنها را بر وفق آن سزا خواهد داد و در كنز العرفان آورده كه در اين مقام چند فايده است يكى آنكه آيه دليل است بر اباحهء آنچه نام خدا برده باشند بر ذبح آن هم چنان كه آيه و لا تأكلوا مما لم يذكر اسم اللَّه عليه كه بعد از اين ميآيد دالست بر تحريم آنچه نام خدا بر ذبح آن نبرده باشند و نص است در تحريم ( متروك التسمية ) عمدا يا نسيانا و اين مذهب داود و احمد است و نزد مالك و شافعى حلال است لقوله صلَّى اللَّه عليه و آله ذبيحة المسلم حلال و ان لم يذكر اسم اللَّه عليه و اصحاب ما و ابى حنيفه قايلاند بتحريم متروك التسمية عمدا لا نسيانا لقوله صلَّى اللَّه عليه و آله رفع عن امتى الخطاء و النسيان و حديث مذكور بر تقصير صحت آن محمول است بر نسيان و اما آيه كريمه نزد ابى حنيفه مأول است بميته و يا محمول است بر آنكه تسميهء آن به غير اسم خدا باشد لقوله تعالى وَإِنَّه لَفِسْقٌ و اولى حمل آيه است بر اضمار عمد يا تخصيص به آن به جهت آنكه در اصول مقرر شده كه اضمار و تخصيص بهتر از اقل است دويم واجب است در تسميه ذكر حقتعالى با قصد تعظيم مثل ( بسم اللَّه يا اللَّه اكبر يا سبحان اللَّه يا الحمد للَّه يا لا إله الا اللَّه ) و اگر اقتصار نمايد بر لفظ اللَّه مجزى نيست بر قول اقرب و واجب است كه تسميه به عربى باشد با اختيار و از ذابح صادر شده باشد و اگر غير ذابح تسميه گويد صحيح نباشد سيم مراد باضطرار كه مستثنى است در آيهء كريمه آن چيزيست كه به آن خوف تلف باشد يا مرض يا ضعف از متابعت رفقه با ضرورت مرافقه يا از ركوب با ضرورت به او و شرط نيست اشراف بر موت بلكه اكل ميته مباح است هر گاه كه خوف فوت باشد و وقتى كه اكل آن مباح باشد واجبست آن اكل به جهت وجوب حفظ نفس ليكن در تناول آن اقتصار ميبايد كرد بر قدرتى كه ضرر به آن زايل گردد بدون زياده بر آن به جهت عمل به علت آن ( چهارم ) آنكه * ( إِلَّا مَا اضْطُرِرْتُمْ ) * كه بر طريق عام واقع شده خصوصست بالنسبهء بفاعل و مستباح اما اول مشروط به آنكه باغى و عادى نباشد لقوله تعالى فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَلا عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَيْه و باغى كسى است كه خروج كند بر امام يا بغى كند در ميتة يعنى راغب باشد در اكل ميته و عادى قاطع طريق است يا كسى كه از شبع تجاوز كند و طبرسى نقلكرده كه مراد از باغى لذت است و عادى زياده از سد جوعه يا عادى به معصيت و باغى در افراط و عادى در تقصير و بنا بر تفسير آن به معصيت اكل آن مباح نيست مر عاصى به سفر را مانند طالب صيد بلهو و بطر يا تابع جابر و ابق و اگر مكره شود بر اكل همچو خايف تلف خواهد بود و اما ثانى هر چيزيست كه مؤدى بقتل معصوم الدم نشود مانند مسلم يا ذمى يا معاهد نه آنكه در شرع مباح الدم باشد چون لايط و زانى محصن و حربى
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 460 | الملا فتح الله الكاشاني