است مر بدن را و تسميه دلالت بر آن به جهت آنست كه تخليه حق مىكند براى نفس و آن را به او مينمايد * ( فَمَنْ أَبْصَرَ ) * پس هر كه بيند حقتعالى را و تصديق كند به آن بوسيلهء بصاير و تفكر در آن * ( فَلِنَفْسِه ) * پس از براى خود آن را ديده چه منفعت آن مر او راست * ( وَمَنْ عَمِيَ ) * و هر كه نابينا شود و نه بيند آن حجج ظاهره را به جهت عدم تدبر در آن و بسبب آن گمراه شود * ( فَعَلَيْها ) * پس ضرر آن و و بال آن بر او است اين دلالتست بر آنكه مكلفان مخيراند در افعال نه مجبر * ( وَما أَنَا عَلَيْكُمْ ) * و نيستم من بر شما * ( بِحَفِيظٍ ) * نگهبان كه محافظت اعمال شما كنم و بر آن شما را جزا دهم چه بر من همين تبليغ است و بس و حقتعالى است كه حافظ اعمال شما است و شما را بر آن مجازات خواهد داد و نزول اين آيه قبل از امر بقتالست و چون حضرت صلَّى اللَّه عليه و آله به آن مأمور شد حفيظ شد بر ايشان و ايشان را بر اعمال و افعال قبيحه جزا داد كه آن قتل و اسر و سبى ايشان بود * ( وَكَذلِكَ ) * مثل اين تصريف كه در آيات گذشته كرديم * ( نُصَرِّفُ الآياتِ ) * ميگردانيم آيتهاى قرآن را از خوف بر جا از وعيد بوعد و از مفصل بمجمل و از محكم به متشابه و غير آن و تصريف بمعنى اجراى معنى است داير در معانى متعاقبه و آن در اصل بمعنى نقل شىء است از حالى بحالى و قوله * ( وَلِيَقُولُوا دَرَسْتَ ) * لام براى عاقبت است و درس بمعنى قرائت و تعلم و جواب اين محذوفست و تقدير اينست كه و ليقولوا درست تصرفها يعنى ميگردانيم آيات قرآن را بمعانى متعاقبه يا گويند اهل مكه كه تو خواندهء آن را و تعليم گرفتهء از ديگرى و ميتواند بود كه معطوف عليه محذوف باشد تقدير اينكه لتنبئه السامعون و ليقولوا زعم كفار قريش آن بود كه حضرت رسالت ( ص ) از حبر و يسار كه دو بنده بودند از سبى اهل روم تعليم ميگيرد و ميگويد خداى به من وحى مىكند حقتعالى وحى مىكند ميفرمايد كه ما تصريف آيات ميكنيم تا مغيت به اين غايت شود و عاقبت آن به اين انجامد و كه كفار قريش گويند كه تو از بشرى تعليم گرفتهء * ( وَلِنُبَيِّنَه ) * و براى آنكه بيان كنيم آيات خود را * ( لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ ) * براى گروهى كه ميدانند كه اين كلام خداست تخصيص تبيين باهل علم جهت آنست كه ايشانند كه به آن منتفع ميشوند نه غير ايشان و ميشايد كه معنى اين باشد كه تا بسبب تصريف آيات محق از مبطل و مؤمن صادق از كافر و منافق امتياز يابد و در كشاف آورده كه فرق بين لامين آنست كه لام اولى مجاز است و ثانيه حقيقت زيرا كه تصريف آيات براى تبيين است نه براى آنكه كفار ميگويند كه آن را
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 447
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤٤٧