تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
درس و تعليم گرفته و ليكن چون صدور اين قول از ايشان بتصريف آيات حاصل شد هم چنان كه حصول تبيين بسبب آن بود از اينجهت حقتعالى آن را مشبه ساخت بثانى و سوق آن نمود در مساق اين و فرمود كه * ( وَلِيَقُولُوا ) * هم چنان كه فرمود لنبينه و ميتواند بود كه لاى نفى در * ( لِيَقُولُوا ) * مقدر باشد اى ( لئلا يقولوا ) يعنى تا نگويند كفار كه از بشرى تعليم گرفته زيرا كه اين نوع كلام مقدور هيچ بشرى نيست و بنا بر اين لام در هر دو موضع بر حقيقت خود باشد و ضمير در لنبينه راجع است بآيات و تذكير آن باعتبار آنست كه آيات در معنى قرآن باشد كانه قيل ( و كذلك نصرف القرآن ) و يا آنكه راجع به قرآن باشد اگر چه مذكور نشده به جهت آنكه معلوم است و يا آنكه راجع باشد به تبيين كه مصدر بينه است كقولهم ضربته زيدا نقلست كه در محلى كه كفار عرب آن حضرت صلَّى اللَّه عليه و آله را بدين آباء دعوت كردند آيه نازل شد كه * ( اتَّبِعْ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ ) * در پى آن رو كه وحى كرده شد به تو * ( مِنْ رَبِّكَ ) * از پروردگار تو يعنى متدين شو بطريق توحيد * ( لا إِله إِلَّا هُوَ ) * هيچ معبودى بسزا نيست مگر او اين اعتراض است كه ايجاب اتباع به آن مؤكد شده و يا حال مؤكده است از ربك در تقدير اينكه مفردا فى الوهيته * ( وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ ) * و روى بگردان از شرك آرندگان و باقوال و آراى ايشان التفات مكن كسانى كه اين آيه را بآية السيف منسوخ ميدانند مانند ابن عباس اعراض را حمل ميكنند بر هر چه شامل كف باشد از ايشان و غير ايشان حمل آن كنند بر عدم ملاحظه با ايشان نه آنكه مراد عدم دعوة ايشان باشد بتوحيد پس بنا بر اين حكم آيه ثابت باشد * ( وَلَوْ شاءَ اللَّه ) * و اگر خواستى خداى توحيد و عدم اشراك ايشان را بر وجه جبر و قهر * ( ما أَشْرَكُوا ) * هرگز شرك نياوردندى ليكن اين منافى تكليف است چه تكليف مستلزم اختيار است نه اجبار ملخص معنى آنست كه اگر ارادهء خداى بودى كه ايشان بر سبيل قهر و الجا و اضطرار قايل بتوحيد شوند و ايمان آرند هرگز مشرك نبودندى و با خدا انباز نگرفتندى اما بر طريق اختيار توحيد ايشان خواست چه الجا و اضطرار مناقض حكمت و غرض است زيرا كه غرض حقتعالى تكليف است تا بندگان بسبب آن ثواب يابند و استحقاق ثواب فرع تكليف است و اجبار و اضطرار ناقض آنست و در آيه دلالت نيست بر آنكه حقتعالى ارادهء ايمان نميكند از كافران بر سبيل اختيار هم چنان كه بيضاوى گفته كه ( هو دليل على انه تعالى لا يريد ايمان الكافر ) زيرا كه او سبحانه در آيات ديگر جملهء كافران و مشركان را امر كرده بايمان و صدور امر از مرفوع آنست كه مأمور به مراد او باشند زيرا كه حقتعالى اگر مريد شرك بودى و كفر مشرك و كافر مريد حقتعالى بودندى زيرا
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 448 | الملا فتح الله الكاشاني