خود را براى تو آماده ساخته و در عدة الداعى آورده كه لطيف بمعنى بر است بعباد خود لطف مىكند بايشان از جايى كه ايشان نميدانند و رفق بايشان مىكند بر وجهى كه بر آن عالم نيستند و اصل لطف بر است و مكرمة يقال ( فلان لطيف بالناس و بار بهم و بلطفهم ) و گاهست كه بمعنى لطف در تدبير و فعل مىباشد يقال ( صانع لطيف الكف اذا كان حاذقا ) و در خبر آمده كه معنى لطيف خالق خلق لطيف است هم چنان كه تسميهء او بعظيم جهت آنست كه خالق خلق عظيم است و گويند بمعنى فاعل لطف است و آن هر چيزيست كه بنده به آن نزديك شود بطاعت و دور گردد از معصيت و خبير بمعنى عالم بدقايق اشيا و غوامض آنست كه فلان ( عالم خبير اى عالم بكنه الشيء مطلع على حقيقته و الخبر العلم يقول لى به خبر اى علم ) و ببايد دانست كه آيه دالست بر آنكه حقتعالى بعيون مدرك نميشود زيرا كه ادراك هر گاه مقارن بصر شود مفهوم نگردد از او الا رؤية هم چنان كه هر گاه مقارن سمع شود مفهوم نشود از او مگر بسمع و همچنين هر گاه آن را اضافه كنند بهر يك از خواص مفيد آنست كه اين حاسه آلت ادراك است فقولهم ( ادركته بفمى معناه وجدت طعمه و ادركته با نفى معناه وجدت رايحته ) و چون حقتعالى بر وجه مدح نفى ادراك بصر كرده باشد از خود پس مقابل آنكه اثبات ادراك او باشد ببصر مذموم و ناروا باشد دلايل عقليه نيز منتج عدم مرئيه حقتعالى است بابصار عياشى باسناد خود روايت كرده از فضل بن سهل ذو الرياستين كه او سؤال كرد از ابى الحسن على بن موسى الرضا عليه السّلام كه ( اخبرنى عما اختلف الناس من الرؤية ) خبر ده مرا از رؤيت حقتعالى كه مردمان در آن اختلاف كردهاند فرمود كه
من وصف اللَّه بخلاف ما وصف به فقد اعظم الفرية على اللَّه
هر كه وصف كند خدا را بخلاف آنچه او ذات خود را به آن وصف فرموده پس بتحقيق كه اسناد فريهء عظيم به حقتعالى كرده او سبحانه فرمود كه * ( لا تُدْرِكُه الأَبْصارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصارَ ) * و گويند مراد بابصار اعين نيست بلكه بصاير قلوب است يعنى در نمىيابد او را دلها و استضعاف اشاعره استدلال معتزله را به اين آيه بر امتناع رؤية به آنكه مراد باطلاق ادراك مطلق روية نيست و بنفى نفى عام در جميع اوقات نه به جهت احتمال اختصاص آن ببعضى حالات و ببعضى اشخاص چه آيه در قوة لا كل بصر تدركه است و به جهت آنكه نفى مستلزم امتناع رؤية نيست معارض است بادلهء عقليه و اخبار صحيحهء متواتره از اهل البيت عليهم السلام و اجماع ايشان و بعد از ذكر اين آيات داله بر وحدانيت و كمال قدرت و علم خود بيان ازاحة علت و اعتذار مىكند بقوله * ( قَدْ جاءَكُمْ بَصائِرُ ) * يعنى بگو اى محمد صلَّى اللَّه عليه و آله بكفار قريش كه بدرستى كه آمد بشما نشانهاى روشن يعنى دلايل و حجج ظاهره * ( مِنْ رَبِّكُمْ ) * از نزد پروردگار شما كه وضوح آن بر وجهى است كه گوييا آن را ميتوان ديد بصاير جمع بصيرت است و آن مر نفس را مثل بصر
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 446
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤٤٦