تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 449

مساهمون:

ص٤٤٩
كه مطيع كسى است كه فعلى كند كه از او خواهند و اين باطل است عقلا و سمعا پس معلوم شد كه مراد از اين آيه آنست كه اگر خداى توحيد ايشان خواستى بر سبيل قهر و الجا ايشان شرك نياوردندى و در تفسير اهل البيت عليهم السلم مذكور است كه لو شاء اللَّه ان يجعلهم كلهم مؤمنين معصومين حتى كان لا يعصيه احد لما كان يحتاج الى جنة و نار و لكنه امرهم و امتحنهم و اعطاهم ماله به عليهم الحجة من الالة و الاستطاعة ليستحقوا الثواب و العقاب * ( وَما جَعَلْناكَ عَلَيْهِمْ ) * و نگردانيده‌ايم ترا اى محمد صلَّى اللَّه عليه و آله بر ايشان * ( حَفِيظاً ) * نگاهبان * ( وَما أَنْتَ عَلَيْهِمْ ) * و نيستى تو بر ايشان * ( بِوَكِيلٍ ) * كسى كه به امور ايشان قيام نمايى يعنى كار به تو باز گذاشته نيست چه بر تو همين تبليغ است نه اجبار كردن ايشان بايمان توضيح معنى آنست كه ما ترا نگاهبان ايشان نگردانيده‌ايم تا بقهر و جبر ايشان را از كفر منع كنى و يا حافظى كه به جهت محافظت تو ايشان را كفر نيارندد اگر مرتكب آن شوند بر تو حرجى و اثمى باشد و نه وكيلى كه بمصالح دنيا و دين ايشان قيام نمايى و نگذارى كه در مفاسد شروع كنند چه اين هر دو بر تو مفوض نيست بلكه مائيم كه حفيظ افعال و رقيب احوال و كفيل ارزاق ايشانيم و حاسب اعمال ايشان و بر تو غير ابلاغ و انذار چيزى نيست و جمع ميان حفيظ و وكيل جهت اختلاف معنى لفظين است چه حافظ شيء كسى است كه جلب خير صاين و حافظ او است از آنچه ضرر به او رسانند و وكيل بر شيء كسى است كه جلب خير كند به آن آورده‌اند كه چون آيهء إِنَّكُمْ وَما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّه حَصَبُ جَهَنَّمَ نازل شد مشركان قريش گفتند كه اى محمد صلَّى اللَّه عليه و آله زبان از دشنام به بتان ما كوتاه كن و اگر نه ما خداى ترا كه بصفات كمال او را ياد ميكنى هجو مىكنيم آيه آمد كه * ( وَلا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ ) * و دشنام مدهيد آنان را كه ميپرستند * ( مِنْ دُونِ اللَّه ) * بجز از خداى و بقبايح ايشان را ياد ميكنيد * ( فَيَسُبُّوا اللَّه ) * كه ايشان در مقابل آن ناسزا گويند خداى را * ( عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ ) * از روى جهل و نادانى از سدى نقل است كه ابو طالب حمايت حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله ميكرد از ضرر اعدا و پيوسته شر اهل شرك از او دفع مينمود و چون بسيار پير شد و قريب بوفات رسيد مشركان با يكديگر گفتند كه بياييد نزد اين مرد رويم و گوئيم كه اين پسر برادرت را از طعن ما و سب الهه ما باز دار كه ما تا غايت به جهت حرمت تو چيزى نمىگفتيم زيرا كه تو شيخ و سيد مايى و اگر قضيهء واقع شود او را هلاك كنيم پس باتفاق برخاستند و نزد ابو طالب آمدند ابو سفيان و ابو جهل و نضر بن حارث و عمرو بن عاص اين سخن را بابو طالب گفتند ابو طالب رسول صلَّى اللَّه عليه و آله را حاضر كرد و گفت اين