شياطين ايشان را يا گفتند كه ( اللَّه خالق الخير و كل نافع و الشيطان خالق الشر و كل ضار ) هم چنان كه رأى ثنويه است كه ديوان را شريكان خدا مىدانند و ميگويند كه شيطان شريك خداست در آفرينش هر چه خير است خدا ميآفريند و او را يزدان ميگويند و هر چه شر است او را شيطان خلق مىكند و او را اهرمن مىگويند و بدانكه للَّه و شركاء هر دو مفعول جعلاند و قوله الجن بدل شركاء است و يا هر دو مفعول شركاء الجن است بتقديم مفعول ثانى بر اول به جهت استعظام آنكه ملك يا جن يا انس يا غير آن شريك حقتعالى باشند و للَّه متعلق بشركاء يا حال از او و قوله * ( وَخَلَقَهُمْ ) * حالست بتقدير قد اى ( و قد عملوا ان اللَّه خالقهم دون الجن ) يعنى ايشان جن را شريك خدا ميدانند و حال آنكه ميدانند كه مخلوق مثل خالق نباشد و ايشان از فرط جهالت و حماقت مخلوق را شريك خالق ميدانند و حال آنكه ميدانند كه حقتعالى آفريده ايشان را نه جن چه آن نيز مخلوق او است و غير خالق مثل خالق نباشد و يا ضمير راجع بكفار است يعنى با آنكه ميدانند كه حقتعالى خالق ايشانست ايشان عبادت جن مىكنند و شريك او ميگردانند * ( وَخَرَقُوا لَه ) * و برمىبافند و افترا ميكنند براى او * ( بَنِينَ ) * پسران چون عزير و عيسى كه قالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّه وَقالَتِ النَّصارى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّه * ( وَبَناتٍ ) * و دختران چون ملائكه و اينقول بعضى از عربست يعنى قريش * ( بِغَيْرِ عِلْمٍ ) * بىآنكه علمى باشد ايشان را بحقيقت آنچه مىگويند يعنى دليلى بر اين مدعى ندارند بلكه آن محض دعواى و تقليد است اين جار و مجرور است در موضع حالست از واو يا از مصدر آن اى خرقا به غير علم * ( سُبْحانَه ) * پاك است خدا * ( وَتَعالى ) * و برتر * ( عَمَّا يَصِفُونَ ) * از آنچه صفت ميكنند او را كه او را فرزندى و شريكى هست چه ولد خالى از آن نيست كه يا بولادت است يا تبنى و هر دو موجب تشبيه است و هر كه مشابه محدثى باشد بر صفت نقص باشد و شركت نيز مستلزم نقص است و حقتعالى مبرا از نقص و عيب است * ( بَدِيعُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ ) * او است كه نو پديد آورده آسمانها و زمينها از ابتدايى بىماده و مدة و مثالى و بدون اعانة غير اين از اضافهء صفت مشبه است بفاعل يقال ( فلان بديع الشعر او بديع الشعر ) و يا بظرف اى هو بديع فى السماوات و الارض كقولك فلان ثبت الارض اى ثابت فيه و حقيقت معنى آنست كه او عديم النظير و المثل است در خلق سماوات و ارض و يا بديع بمعنى مبدع است يعنى اوست پديد آرنده آسمانها و زمينها و تفصيل اين در اوايل سورة البقرة مذكور شد و رفع آن بر خبريه است و مبتدا محذوف اى هو بديع
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 443
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤٤٣