كه اين نامه را بفلان جاى بر و بفلان مرد يهودى ده كه او از احبار است من نامه را نزد او بردم وى در آن نگاه كرد و گفت مرحبا بكتاب خليلى من المسلمين آن گه مرا بخانهء برد و چند صندوق پيش آورد صحيفها از آن بيرون ميآورد و در آن مينگريد و مىانداخت گفتم اين چيست كه مياندازى گفت نوشته هاى جهودان كه بدروغ نوشته و من در طلب نوشته موسىام آن گاه نوشتهء برداشت و گفت اين نوشتهء موسى است پس ساعتى در آن تأمل كرده از آن جا نوشت كه مستودع رحم است و روى زمين و زير زمين كه قبر است و مستقر آنجا كه ماوى و مصير هر كس باشد از بهشت و دوزخ قَدْ فَصَّلْنَا الآياتِ بدرستى كه بيان كرديم علامات قدرت بالغه و وحدانيت خود را * ( لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ ) * براى گروهى كه فهم كنند ذكر يعلمون با خلق نجوم و يفقهون با خلق بنى آدم و بيان استقرار و استيداع به جهت آنست كه امر نجوم و كواكب ظاهر است و اما ادراك خلق بنى آدم و انشاء ايشان از نفس واحد و تصريف ايشان ميان احوال مختلفهء فرع علم دقيق غامض است كه محتاج باشد باستعمال فطنة و تدقيق نظر و تكرير قد فصلنا الآيات حث است بر نظر و تنبيه بر آن كه هر يك از آن دلالت مىكند بر توحيد
حقتعالى و صفات كمال او و نيز در تذكير نعمت ميفرمايد كه * ( وَهُوَ الَّذِي ) * و او است آنكه * ( أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ) * فرو فرستاد از ابر يا از جانب آسمان * ( السَّماءِ ) * باران را براى انتفاع انواع حيوانات و نباتات بعد از آن بر سبيل التفات از غيبت به تكلم ميفرمايد * ( فَأَخْرَجْنا ) * پس بيرون آورديم * ( بِه ) * به آن آب * ( نَباتَ كُلِّ شَيْءٍ ) * رستنيهاى هر چيزى يعنى هر صنفى از نبات غرض اظهار قدرتست در انبات انواع معينه بيك آب كما فى قوله يُسْقى بِماءٍ واحِدٍ وَنُفَضِّلُ بَعْضَها عَلى بَعْضٍ فِي الأُكُلِ * ( فَأَخْرَجْنا ) * پس بيرون آورديم * ( مِنْه ) * از آن آب * ( خَضِراً ) * چيزى سبز يعنى گياه سبز كه از تخم رسته باشد كه بيخ و شاخ داشته باشد خضر صفت محذوفست موصوف اى شيئا خضرا يقال اخضر كاعور و عور * ( نُخْرِجُ مِنْه ) * بيرون آورديم از اين گياه سبز * ( حَبًّا مُتَراكِباً ) * دانه بر يكديگر متراكب شده و بر هم نشسته يعنى خوشه * ( وَمِنَ النَّخْلِ ) * و بيرون ميآوريم از خرما بنان * ( مِنْ طَلْعِها ) * از شكوفه و غنچهء وى * ( قِنْوانٌ دانِيَةٌ ) * خوشهاى به يكديگر نزديك و قريب التناول از بسيارى بار و در انوار گفته كه تقدير كلام اين است كه ( و اخرجنا من النخل نخلا و من طلعها قنوان ) و ميتواند بود كه من النحل خبر قنوان باشد و من طلعها بدل آن اى من طلع النخل قنوان و آن جمع قنو است چون صنوان كه جمع صنو است و اقتصار بر ذكر نخل در مقابله حب متراكم به جهت
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 441
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤٤١