كنند و زجر نمايند * ( لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ ) * شايد كه پرهيز كنند از اين عمل به جهت حيا يا كراهت مساءة اهل تقوى و نيز در وصف كفار ميفرمايد
* ( وَذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُوا ) * بگذار يعنى اعراض كن از آنان كه فرا گرفتند * ( دِينَهُمْ لَعِباً وَلَهْواً ) * دين خود را بازى و مشغولى و طرب و افسوس يعنى بناى دين خود را بلهو و بازى و تشبهى نهادهاند چون عبادت اصنام و تحريم بحاير و سوايب كه هيچ نفعى عاجلا و آجلا بر آن مترتب نمى شود يا دينى كه پيغمبر ايشان را بدان دعوت مىكند به آن سخريه و استهزا ميكنند يا عيد خود را كه ميقات عبادتست زمان لهو و لعب خود گردانيدهاند بخلاف اهل اسلام كه عيد خود را محل عبادت خود ميگردانند غرض آنست كه اعراض كن از ايشان و مبالات مكن باقوال و افعال ايشان و جايز است كه اين كلام تهديد ايشان باشد كقوله تعالى ذَرْنِي وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً و كسى كه اين آيه را بآية السيف منسوخ ميداند تنزيل آن مىنمايد بر امر به كف از ايشان و ترك تعرض بايشان * ( وَغَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا ) * و فريب داده است ايشان را زندگانى دنيا تا بدان سبب انكار حشر و نشر ميكنند * ( وَذَكِّرْ بِه ) * و پند ده ايشان را به قرآن * ( أَنْ تُبْسَلَ ) * به جهت مخافت آنكه تسليم كرده نشود بهلاك يا رسوا نگردد * ( نَفْسٌ بِما كَسَبَتْ ) * نفس هر كافرى بسبب آنچه كرده است از بديها اصل ابسال و بسال منع است چه مسلم اليه كه هلاكست منع مسلم مىكند از خلاصى و منه ( اسد باسل لان فريسته لا تغلب منه و الباسل الشجاع لامتناعه من قرنه و هذا بسل عليك ) اى حرام و محل آن نصب است بر علية اى ( مخافة ان تسلم الى الهلاك ) يعنى تذكير كفار كن به قرآن به جهت ترس آنكه باز داشته نشود هيچ نفسى از ايشان در هلاكت تا او را بخزنهء دوزخ بسپارند جهت بدى افعال و سوء اعمال * ( لَيْسَ لَها ) * نيست مر آن نفس گرفته شده را * ( مِنْ دُونِ اللَّه ) * بجز از خداى * ( وَلِيٌّ ) * دوستى كه مدد آن تواند كرد * ( وَلا شَفِيعٌ ) * و نه شفاعت كنندهء كه او را از عذاب خلاصى تواند داد * ( وَإِنْ تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ ) * و اگر بحسب فرض فدا دهد آن نفس هر فدايى كه باشد تا خود را از عذاب باز خرد * ( لا يُؤْخَذْ مِنْها ) * فرا گرفته نشود از او در انوار گفته كه عدل در لغت بمعنى فديه است زيرا كه معادل مفدى است و فدا از اين مأخوذ است و كل منصوبست بر مصدريه و فعل مسند است بمنها نه بضمير عدل زيرا كه عدل اينجا مصدر است پس اخذ به اين مسند نتواند شد و اما در قوله تعالى * ( لا يُؤْخَذْ مِنْها ) * عدل بمعنى مفدى به است پس
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 410
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤١٠