بر آنكه او سبحانه قادر است بر معلومى كه از فعل او نباشد و چون ذكر تصريف آيات فرمود در عقب آن بيان فرمود كه * ( وَكَذَّبَ بِه ) * و دروغ ميدارند عذاب يا قرآن را * ( قَوْمُكَ ) * گروه تو كه كفار قريشاند * ( وَهُوَ الْحَقُّ ) * و آن عذاب حق و صدق است در وقوع يا كتاب درست و راست است و از نزد حقتعالى است * ( قُلْ لَسْتُ عَلَيْكُمْ ) * بگو من نيستم بر شما * ( بِوَكِيلٍ ) * نگهبان كه مهم شما را به من گذاشته باشند تا شما را از تكذيب منع نمايم يا بتعذيب جزا دهم چه بر من همين انذار است و وكيل و حفيظ او سبحانه است پس اين آيه منسوخست بآية السيف چه در وقت نزول اين آيه بر حضرت واجب شد كه كفار را بقهر از كفر و تكذيب منع نمايد * ( لِكُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ ) * هر چيزى را از وعد و وعيد وقتى است كه در آن وقت قرار يابد يعنى واقع شود يا هر عملى را جزائيست و اين قول حسن است و قول اول اظهر و احسن است * ( وَسَوْفَ تَعْلَمُونَ ) * و زود باشد كه بدانيد آن را نزد وقوع آن در دنيا يا در آخرت و در اخبار آمده كه خاصيت اين آيه آنست كه چون بر كاغذى نويسند و در دندان گيرند درد دندان را سود دهد آوردهاند كه هر گاه مسلمانان با مشركان نشستندى ايشان فى الحال خوض نمودندى در تكذيب قرآن و استهزا نمودندى با بعضى كلمات آن حقتعالى فرمود كه * ( وَإِذا رَأَيْتَ الَّذِينَ ) * و چون بينى كسانى را كه تكذيب و استهزا نمودندى * ( يَخُوضُونَ ) * خوض و شروع مينمايند و گفتگو ميكنند * ( فِي آياتِنا ) * در آيتهاى ما كه قرآنست و به آن طعن مىكنند * ( فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ ) * پس اعراض كن از ايشان و با ايشان منشين * ( حَتَّى يَخُوضُوا ) * تا وقتى كه درآيند * ( فِي حَدِيثٍ غَيْرِه ) * در سخنى ديگر غير آن عود ضمير بنا بر معنى آيات است چه آن قرآنست * ( وَإِمَّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطانُ ) * و اگر فراموش گرداند بر تو شيطان اعراض كردن را از ايشان يعنى ترا از آن باز دارد خطاب با حضرتست و مراد امتاند چه شيطان بمراحل كثيره از او دور بود و او از جميع صغاير و كباير و وساوس و تسويلات شيطانى معصوم و محفوظ بوده چنان كه ادله عقليه شاهد آنست پس معنى آنست كه اى بنده هر گاه شيطان ترا از اعراض از كفار مشغول سازد * ( فَلا تَقْعُدْ ) * پس منشين * ( بَعْدَ ) * پس از * ( الذِّكْرى ) * ياد كردن تو سخن خداى را * ( مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ) * با گروه ستمكاران كه وضع تكذيب و استهزا ميكنند در موضع تصديق و استعظام اين حكم در بدايت اسلام بود اما چون اسلام قوى شدى مسلمانان با كافران مجالست
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 408
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤٠٨