تعلق علم او است به آنچه در بيابانست از نباتات و حيوانات و غير آن * ( وَالْبَحْرِ ) * و آنچه در درياست از جواهر و حيوانات آبى يا آنچه در بر است عالم شهادت است و آنچه در بحر است عالم غيب * ( وَما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ ) * و نيفتد هيچ برگى از درخت * ( إِلَّا يَعْلَمُها ) * مگر ميداند آن را و عالمست به آنكه چند برك از درخت افتاده و چند برك بر او باقى مانده و آن برك از درخت تا زمين
چند نوبت بر پشت و روى منقلب گشته تا به زمين رسيده اين مبالغه است در احاطهء علم او بجزئيات و قوله * ( وَلا حَبَّةٍ ) * عطفست بر ورقة يعنى نيفتد هيچ دانهء * ( فِي ظُلُماتِ الأَرْضِ ) * در تاريكىهاى زمين مراد تخمست كه در زمين افتد و جمع * ( ظُلُماتِ ) * باعتبار تراكم ( ظلمت ) آنست و از ابن عباس نقل است كه مراد حبهء است كه در تحت صخره واقع شود كه در اسفل زمين هفتم است * ( وَلا رَطْبٍ ) * و نه ترى * ( وَلا يابِسٍ ) * و نه خشكى * ( إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ ) * مگر آنكه ثبت است در كتاب روشن كه عبارت از علم او سبحانه است اين بدل كل است از استثناى اول گاهى كه مراد بكتاب مبين علم او سبحانه باشد يعنى هيچ چيز در بر و بحر نيست و هيچ ورقه از درخت نيفتد و هيچ حبه در ظلمات ارض نباشد و هيچ رطب و يابسى نيست مگر در علم الهى مثبت است و او سبحانه از آن غافل و ذاهل نيست و يا بدل اشتمال است از استثناى اول اگر مراد به آن لوح محفوظ باشد يعنى همهء اين امور در لوح ثبت است و بدانكه نزد بعضى مراد از رطب و يابس همه چيز است از جسمانيات زيرا كه جسم از رطوبت يا يبوست خالى نيست و بعضى بر آنند كه رطب اشارتست به روحانيات و يابس بماديات و يا رطب زمين است كه نبات روياند و يابس آنچه نروياند و گفتهاند كه رطب زبان مؤمن است بذكر خداى و يابس زبان كافر كه از ذكر خدا خشك گشته و يا رطب قطرهء باران كه نبات روياند و يابس مواقع آن در خبر است كه رسول ( ص ) فرمود كه در شب معراج مرا به آسمان بردند فرشتهء ديدم كه او را هزار هزار دست بود و بهر دستى هزار هزار انگشت بدان حساب و شمارى ميكرد جبرئيل را گفتم اين فرشته كيست و در چه شمار است گفت او فرشته ايست كه موكلست بر قطرهاى باران و آن را نگاه ميدارد و ميداند كه چند قطره از آسمان به زمين آيد از او پرسيدم كه اى ملك ميدانى كه از آن وقت كه حقتعالى جهان را آفريده تا امروز چند قطره باران به زمين آمده گفت يا رسول اللَّه ( ص ) به آن خدايى كه ترا به حق بخلق فرستاده كه ميدانم از اول آفرينش تا اين زمان كه چند قطره باران از آسمان به زمين آمده و چند قطره بر بر و بحر و خرابى و آبادى و بوستان و شورستان و گورستان و كوهستان و غير آن آمده رسول ( ص ) فرمود كه من متعجب شدم از حفظ و ذكاء و فهم او پس مرا گفت كه حسابى هست كه من از آن عاجزم و به اين
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 402
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤٠٢