تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً و ابراهيم عليه السلام بيمارى را نسبت به خود كرده فرمود كه وَإِذا مَرِضْتُ و در باب شفا نسبت به او داد و فرمود كه فَهُوَ يَشْفِينِ حاصل كه آنچه متضمن تكليف بود به خود نسبت نداد و آنچه در او راحت بود به خود نسبت داد تا معلوم بندگان شود كه رحمت لازم ذات احديت است و عقوبت به جهت امر عرضى و لهذا فرمود كه سبقت رحمتى غضبى پس عجب از آن كسى كه همهء ناشايست و نابايست به او سبحانه نسبت ميدهد ( تعالى اللَّه عن ذلك علوا كبيرا ) و نيز بدانكه نويسندگان چهارند ( كرام الكاتبين ) كه اعمال نويسند و حفظه كه احوال ثبت كنند ( و خداى تعالى ) كه رحمت با كمال خود نويسد و ( قلم ) كه ن وَالْقَلَمِ وَما يَسْطُرُونَ قلم آنچه نويسد امكان محو دارد كه يَمْحُوا اللَّه ما يَشاءُ وَيُثْبِتُ و آنچه كرام الكاتبين و حفظه نويسند آن را بدل بود كه فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّه سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ و آنچه حقتعالى نويسد هيچكس آن را محو نتواند كرد و تبدل نتواند داد كه ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ وَما أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ و گوييا حقتعالى در اين آيه بطريق اشاره بشارت ميدهد كه نوشته من سه چيز است يكى كتاب منكه به تو داده‌ام دويم تكليف من بر تو سيم رحمت من براى تو و آنچه كتاب من است بر دست گرفتى و آنچه تكليف من است به آن قيام كردى لا جرم آنچه رحمت من است پاداش تو گردانيدم و لهذا اينجا اگر بدى از تو صادر شود بجاهلى و نادانى ما آن را از تو درگذرانيديم * ( وَكَذلِكَ ) * و هم چنان كه تفصيل و تبيين ميكنيم در اين سوره دلايل توحيد و نبوت را هم چنان * ( نُفَصِّلُ الآياتِ ) * تفصيل ميدهيم آيات قرآن را در وصف مطيعان و عاصيان تا حق ظاهر شده حجت بر عصاة لازم گردد و اهل ايمان به آن انقياد نمايند * ( وَلِتَسْتَبِينَ ) * معطوفست بر علت مقدره اى ( نفصل الآيات ليظهر الحق و لتستبين ) يعنى بيان آيات و حجج ميكنيم تا ظاهر گردد حق و تا روشن گردد * ( سَبِيلُ الْمُجْرِمِينَ ) * راه گناه كاران يعنى حق از باطل امتياز يابد و غير حفص و حمزه و كسايى بيا ميخوانند و بتذكير سبيل چه تذكير و تأنيث در او جايز است و نافع بتا ميخواند و نصب سبيل يعنى تا روشن سازد خدا راه مجرمان را بعد از آن رسول خود را امر مىكند باظهار برائت از آنچه اهل شرك ميپرستند به جهت رد دعوت ايشان رسول را باقتفاء بدين آباى ايشان و ميفرمايد كه * ( قُلْ إِنِّي نُهِيتُ ) * بگو اى محمد صلَّى اللَّه عليه و آله كه مرا نهى كرده‌اند مشركان * ( أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ ) * از آن كه بپرستم آنان را كه شما * ( تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّه ) * ميخوانيد يعنى ميپرستيد بدون خدايا آنها را الهه نام مىنهيد يعنى بتان را كه آرزوهاى شما آنست كه من پرستش آنها نمايم يعنى به جهت نصب ادله واضحه و انزال ايات داله بر امر توحيد مرا امر و نهى و زجر كرده‌اند كه تابع شما شوم در پرستيدن غير خدا * ( قُلْ لا أَتَّبِعُ ) *