تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
رسول صلَّى اللَّه عليه و آله اقتراح آيات مىكردند و آن حضرت به خودى خود نميتوانست كه آن را بايشان نمايد از اين جهت حقتعالى مىفرمايد كه * ( قُلْ ) * بگو اى محمد صلَّى اللَّه عليه و آله مر مقترحان را كه * ( لا أَقُولُ لَكُمْ ) * نمىگويم شما را * ( عِنْدِي خَزائِنُ اللَّه ) * نزديك من است خزينهاى مقدورات و ارزاق خدا تا هر چه طلبيد بشما نمايم * ( وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ ) * و نمىدانم غيب را ما دام كه وحى به من نيايد تا هر چه پرسيد جواب گويم * ( وَلا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ ) * و نمىگويم شما را كه از جنس فرشته‌ام تا هر چه ايشان بر آن قادرند و مىكنند من نيز به قوت ملكى بكنم بلكه من همچو شماام در بشريت * ( إِنْ أَتَّبِعُ ) * متابعت و پيروى نميكنم * ( إِلَّا ما يُوحى إِلَيَّ ) * مگر آنچه را كه وحى كرده مىشود به من از احكام حلال و حرام اين كلام متضمن تبريست از دعوى الوهيت و ملكيت و منطوى بر ادعاى نبوت كه از كمالات بشر است به جهت رد استبعاد ايشان دعواى آن حضرت را و جزم ايشان بر فساد مدعاى او * ( قُلْ ) * بگو از روى تمثيل كه * ( هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمى ) * آيا يكسان باشند نابينا * ( وَالْبَصِيرُ ) * و بينا يعنى برابر نباشند گمراه با راه يافته و يا جاهل با عالم و موافق اينست آنچه در تفسير اهل البيت عليهم السلم واقع شده كه هل يستوى من لا يعلم و من يعلم و يا مدعى مستحيل چون الوهيت و ملكيت و مدعى مستقيم چون نبوت * ( أَ فَلا تَتَفَكَّرُونَ ) * آيا هيچ فكر و انديشه در اين باب نمىكنيد يعنى تأمل و تدبر كنيد در اين تا مهتدى شويد و از عناد برگرديد تا تميز نمائيد ميان ادعاى حق و باطل تا بدانيد كه اتباع وحى از قبيل چيزيست كه محيص و مفرى از آن نيست معتزله بدين آيه تمسك جسته‌اند بر آنكه ملائكه افضل از رسلند چه حضرت را امر فرموده كه بگو لا أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ اگر او افضل از ملائكه بودى اين سخن مناقض او بودى و شبههء نيست كه اين كلامى است در نهايت سخافت زيرا كه سبب نزول اين آيه آنست كه كفار بر سبيل تحكم گفتند كه لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْه كَنْزٌ چرا به او گنجى فرو نمىآيد وى جواب ايشان داد به آنكه * ( لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزائِنُ اللَّه ) * بعد از آن گفتند كه اگر او پيغمبر است چرا غيب نمىداند فرمود كه * ( وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ ) * يعنى علم بمغيبات ندارم مگر گاهى كه مرا خدا به آن اخبار كند باز گفتند كه اگر پيغمبر است چرا طعام مىخورد و در بازار ميرود كه ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ وَيَمْشِي فِي الأَسْواقِ حضرت فرمود كه وَلا أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ من دعواى ملكية نكردم تا احتياج بطعام نداشته باشم بلكه كار من و مزية اختصاص من آنست كه وحى به من مىآيد و من متابعت