تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
آن مىنمايم پس آيهء مذكوره منافى افضليت آن حضرت نباشد بر ملائكه و بعد از تقديم بينات امر بانذار ميفرمايد كه * ( وَأَنْذِرْ بِه ) * و بيم كن آنچه به تو وحى كرده مىشود * ( الَّذِينَ يَخافُونَ ) * آنان را كه به جهت كثرت زلل و تقصير مىترسند * ( أَنْ يُحْشَرُوا ) * از آنكه حشر كرده شوند * ( إِلى رَبِّهِمْ ) * بسوى جزاى پروردگار خود اگر چه پند قرآن همه را عام است اما اينجا تخصيص كرده بترسندگان زيرا كه دل پند پذير و گوش نصيحت شنوا ايشانراست و مراد باهل خشيت اعم از آنست كه مؤمنان مفرط باشند در عمل و يا مجوزان حشر اعم از آنكه مؤمن باشند يا كافر مقربان يا متردد در آن چه انذار منجع است همهء ايشان را بخلاف جازمان باستحالهء آن و مؤيد اينست كه صادق عليه السّلام در تفسير اين آيه فرموده كه انذر بالقرآن من يرجون الوصول الى ربهم * ( لَيْسَ لَهُمْ ) * نيست مر آن خايفان را * ( مِنْ دُونِه ) * بجز از خداى * ( وَلِيٌّ ) * دوستى كه متولى امور ايشان باشد در دارين * ( وَلا شَفِيعٌ ) * و نه شفاعت كنندهء كه ايشان را از عذاب هر دو سراى برهاند اين جملهء فعليه در موضع حالست از يحشروا چه مخوف حشر است بر اين حال پس اى محمد ( ص ) خايفان را كه متصفاند به اين صفات بيم كن * ( لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ ) * تا شايد كه به پرهيزند و گفته‌اند ليس لهم كلام مستأنف است براى رد يهود و نصارى كه گفتند نَحْنُ أَبْناءُ اللَّه وَأَحِبَّاؤُه آورده‌اند كه صناديد قريش با حضرت رسالت ( ص ) گفتند كه هميشه در مجلس تو درويشان و غلامانند چون ابن مسعود و بلال و مقداد و عمار و صهيب و سلمان و خباب بن الارت و غير ايشان از مساكين و ضعفا اگر اين بندگان و مفلسان را از مجلس خود دور كنى ما با تو نشست و بر خواست كنيم و سخنان در باب دين و قرآن بگوئيم و بشنويم چه ما را عار مىآيد كه با درويشان و مسكينان مجالست كنيم غرض آنها از اين گفتار آن بود كه تا اين جماعت از مجلس حضرت رميده ترك صحبت او كنند و ايشان نيز بسخنان خود وفا نكرده گرد او نگردند تا حضرت تنها بماند و از سلمان فارسى رضى اللَّه عنه نقل است كه ما جماعتى فقرا چون بلال و صهيب و خباب با رسول ( ص ) نشسته بوديم اقرع بن حابس تميمى و عيينة بن الحرث بر ما بگذشتند و گفتند يا محمد بيشتر از آنچه ما را منع مىكند از تردد و آمد و شد بنزديك تو حضور اين جماعت ژنده پوش است و تو ميدانى كه ما را ننگ و عيب و عار است با اينها نشستن و برخاستن اگر تو اينها را از نزد خود دور كنى ما نزد تو آئيم و ايمان آريم حضرت فرمود كه ما أَنَا بِطارِدِ الْمُؤْمِنِينَ من اينها را از نزد خود نرانم چه ايمان آورده‌اند و منقاد اوامر و نواهى الهى گشته‌اند گفتند تعيين كن كه روزى ما را باشد و روزى ايشان را فرمود نكنم
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 394 | الملا فتح الله الكاشاني