تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 555

مساهمون:

ص٥٥٥
بنابراين : كسانى كه گفته‌اند : قيام مبدأ به ذات در مشتق معتبر نمىباشد ، مرادشان اينست كه : خصوص قيام حلولى اعتبار ندارد ، بلكه قيام صدورى و عينى هم مىتواند معتبر باشد . پس : به اين نتيجه مىرسيم كه نزاع ميان طرفين لفظى است ، چرا ؟ زيرا : 1 - معتزله كه نافى بودند قيام حلولى ( خاصّى ) را نفى مىكردند . 2 - اشاعره كه مثبت بودند قيام فى الجملة را با قطع نظر از حلولى و صدورى را اثبات مىنمودند . پس : اين نفى و اثبات بر مورد واحد وارد نشده است تا نزاع معنوى باشد . بلكه : آنچه را مثبت اثبات كرده منكر نفى آن ننموده و آنچه را نافى نفى كرده مثبت اثبات نكرد . * پس مراد از « فتأمّل » در پايان متن چيست ؟ شايد اشاره داشته باشد به اينكه : نمىتوان بين طرفين ، تصالحى برقرار نمود ، چرا كه : 1 - معتزله صريحا قيام حلولى را نفى كرده‌اند . 2 - اشاعره صريحا آن را اثبات كرده مىگويند بايد نحوهء قيام مبدأ به ذات حلولى باشد و كلام نفسى است . * * *