پس : مشتق در مثل اين مثال ، از آن جهت كه مشتق است ، در معناى حقيقى خودش استعمال شده است ، اگرچه مبدأ آن به اسناد مجازى به ميزاب نسبت داده شده است در حالى كه هيچ تنافى بين اينكه مبدأ مجازا به غير ما هو له نسبت داده شود و در عين حال مشتق در معناى حقيقى خود استعمال گردد ، وجود ندارد .
اما ظاهر كلام صاحب فصول بلكه صريح آن ، اسناد مبدأ به ذات به نحو حقيقى و بدون واسطه ، در صدق حقيقى مشتق ، شرط است .
و گويا منشا اين اشتباه ، خلط ميان مجاز در اسناد و مجاز در كلمه است ، بدين خاطر ، مسئله مذكور در اينجا نيز محل كلام ميان اعلام و بزرگان واقع شده است .
و الحمد للّه ، و هو خير ختام
* * *
تشريح المسائل
* مراد از ثبوت چيست ؟
اصل وجود و تحقق واقعى است .
* واسطهء در ثبوت يعنى چه ؟
يعنى واسطه در اصل وجود و به عبارت ديگر : علت وجود و تحقق واقعى يك چيز چه ما بدانيم ، چه ندانيم . مثل :
1 - شمس كه واسطهء در ثبوت روشنايى براى جريان طبيعت است .
2 - آتش كه واسطهء در ثبوت حرارت براى آب است .
* مراد از اثبات چيست ؟
علم و تصديق به چيزى است .
* منظور از واسطهء در اثبات چيست ؟
چيزى است كه به سبب آن علم به چيزى پيدا مىشود ، اعم از اينكه اين چيز علاوه بر واسطهء در اثبات ، واسطهء در ثبوت هم باشد ، و يا اينكه واسطهء در ثبوت نباشد .
* مراد از جملهء اخير چيست ؟
اينست كه : يك چيز هم علت اصل وجود واقعى يك شىء است ، هم علت علم ما به آن