يعنى : برهان و وجدان دلالت دارد بر اينكه ، مشتقاتى مثل : عالم و قادر و . . . با حفظ معناى خود بر خداوند اطلاق مىشوند و نقل و تجوزى در كار نيست .
از اين گذشته : نقل و تجوز خلاف اصل مىباشد ، چرا كه تا دليل محكم در اختيار ما نباشد ، نمىتوانيم به اين امور ملتزم شويم و حال آنكه در ما نحن فيه نه تنها دليلى نداريم بلكه بر خلاف آن دليل وجود دارد .
* خلاصهء نظريه صاحب فصول را بفرماييد ؟
ايشان در مورد صفات ذاتيّه الهى قائل به نقل بوده و مىفرمايد : صفات ثبوتيه علم و قدرت :
1 - وقتى بر ممكنات اطلاق شده و گفته مىشود زيد عالم يا قادر ، يك معنا دارد و آن ( من انكشف لديه الشىء ان شاء فعل و ان لم يشاء لم يفعل ) .
2 - وقتى بر خداى تعالى اطلاق مىشوند ، معناى ديگرى دارد ، بدين معنا كه از معناى مذكور نقل داده شده است ، و يا مجازا در معناى جديدى به كار رفته است .
* حاصل مطلب در « كيف ؟ و لو كانت به غير معانيه العامة . . . » چيست ؟
يك دليل برهانى ديگرى است در ردّ صاحب فصول مبنى بر اينكه :
وقتى به پيروى از كتاب و سنت صفات مذكور از جمله ، عالم را به خداوند نسبت داده مىگوييم : اللّه عالم و يا قادر و يا . . . از سه حال خارج نيست :
1 - يا مراد از كلمهء عالم ( و صفات مذكور ) همان معناى عام است كه هنگام نسبت دادن آنها به ممكنات مراد مىباشد ، بدين معنا كه وقتى مىگوييم : اللّه عالم ، مرادمان از ( عالم ) ، همان ( من ينكشف لديه الشىء ) است ، كه در زيد عالم بود . كه مدعاى ما ثابت مىشود و ديگر پاى نقل و تجوّز و تغيير معنا در كار نيست .
تنها تفاوتى كه در دو قضيهء ( الله عالم ) و زيد عالم ) وجود دارد ، اينست كه :
1 . علم پروردگار عين ذاتش مىباشد .
2 . علم زيد كسبى است و با تعلّم آن را بدست آورده .
پس : تفاوت در عينيّت و عدم عينيّت است و گرنه مفهوم ( عالم ) در هر دو جمله به صورت حقيقت اوليهاش مىباشد ، و لذا :
جناب صاحب فصول اگر اين معنا را نپذيريد بايد يكى از دو معناى ذيل را قبول كنيد .
2 - يا اينكه مراد از عالم ( و صفات مذكور ) معنايى در نقطه مقابل مفاهيم عامّه مىباشد .
فى المثل : معناى قضيهء ( اللّه عالم ) ، من ينكشف لديه الشىء نيست بلكه ( من لا ينكشف لديه
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 552
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٥٥٢