تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣
الشىء ) است . كه تعالى عن ذلك علوا كبيرا . و لذا : با توجه به براهين اثبات كمالات و علم ذاتى و وجودى حضرت حق به تمام اشياء عالم ، كسى به اين معنا ملتزم نمىباشد . 3 - و يا مراد از كلمهء عالم در اللّه عالم ، كلمه‌اى است كه از الفاظ متشابه بوده و معنايى از آن اراده نشده و يا اصلا معلوم نيست و تنها لقلقهء زبان است . اين نظر نيز معقول نمىباشد كه الفاظى در مورد پروردگار اطلاق شود لكن فاقد معنا باشد ، به عبارت ديگر : اگر سؤال كنيم كه چرا الفاظ بىمعنا را در مورد خداوند به كار برده استعمال مىكنيد ، چه مىگوييد ؟ مىگويند : چون در آيات و روايات آمده ما نيز به تبع اين الفاظ را به كار مىبريم درحالىكه معنايش را مىفهميم . آيا مىتوانيد به چنين امرى ملتزم شويد ؟ خواهيد گفت : خير . بنابراين : چاره‌اى نيست ، جز اينكه بگوييم : عالم در همان معناى حقيقىاش كه ( من ينكشف لديه الشىء ) استعمال شده و مفهومش مبيّن است . نتيجه اينكه : احتمال دوم و سوم باطل و احتمال اول صادق و صحيح است . پس : نقل و تجوز در كار نبوده و سخن صاحب فصول درست نمىباشد . * اگر كسى همچون مرحوم مشكينى در حاشيه در دفاع از صاحب فصول بگويد : قضيهء اللّه عالم در اين سه شقّ نمىباشد ، بلكه شقّ چهارمى هم دارد و آن اينست كه : 1 - عالم در مورد ممكنات به معناى ( من انكشف لديه الشىء ) است ، لكن در مورد خداوند با يك قيد اضافى به معناى ( من انكشف لديه الشىء انكشافا عينيّا ) مىباشد . يعنى : در مورد خداوند انكشاف عين ذات بوده و نه زائد بر ذات . حال : شايد منظور صاحب فصول از نقل ، اين معناى اخصّ است كه ذكر شد . و لكن شما در استدلال خود متعرّض اين شقّ شده و آن را ردّ نكرديد . پس : اذا جاء الاحتمال ، بطل الاستدلال . شما چه پاسخى مىدهيد ؟ به مرحوم مشكينى پاسخ مىدهيم كه : بله : انكشاف در مورد ممكنات زائد بر ذات است ، و در مورد حق تعالى عين ذات .