الشىء ) است . كه تعالى عن ذلك علوا كبيرا .
و لذا : با توجه به براهين اثبات كمالات و علم ذاتى و وجودى حضرت حق به تمام اشياء عالم ، كسى به اين معنا ملتزم نمىباشد .
3 - و يا مراد از كلمهء عالم در اللّه عالم ، كلمهاى است كه از الفاظ متشابه بوده و معنايى از آن اراده نشده و يا اصلا معلوم نيست و تنها لقلقهء زبان است .
اين نظر نيز معقول نمىباشد كه الفاظى در مورد پروردگار اطلاق شود لكن فاقد معنا باشد ، به عبارت ديگر :
اگر سؤال كنيم كه چرا الفاظ بىمعنا را در مورد خداوند به كار برده استعمال مىكنيد ، چه مىگوييد ؟
مىگويند : چون در آيات و روايات آمده ما نيز به تبع اين الفاظ را به كار مىبريم درحالىكه معنايش را مىفهميم .
آيا مىتوانيد به چنين امرى ملتزم شويد ؟
خواهيد گفت : خير .
بنابراين : چارهاى نيست ، جز اينكه بگوييم : عالم در همان معناى حقيقىاش كه ( من ينكشف لديه الشىء ) استعمال شده و مفهومش مبيّن است .
نتيجه اينكه : احتمال دوم و سوم باطل و احتمال اول صادق و صحيح است .
پس : نقل و تجوز در كار نبوده و سخن صاحب فصول درست نمىباشد .
* اگر كسى همچون مرحوم مشكينى در حاشيه در دفاع از صاحب فصول بگويد : قضيهء اللّه عالم در اين سه شقّ نمىباشد ، بلكه شقّ چهارمى هم دارد و آن اينست كه :
1 - عالم در مورد ممكنات به معناى ( من انكشف لديه الشىء ) است ، لكن در مورد خداوند با يك قيد اضافى به معناى ( من انكشف لديه الشىء انكشافا عينيّا ) مىباشد .
يعنى : در مورد خداوند انكشاف عين ذات بوده و نه زائد بر ذات .
حال : شايد منظور صاحب فصول از نقل ، اين معناى اخصّ است كه ذكر شد . و لكن شما در استدلال خود متعرّض اين شقّ شده و آن را ردّ نكرديد .
پس : اذا جاء الاحتمال ، بطل الاستدلال . شما چه پاسخى مىدهيد ؟
به مرحوم مشكينى پاسخ مىدهيم كه :
بله : انكشاف در مورد ممكنات زائد بر ذات است ، و در مورد حق تعالى عين ذات .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 553
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٥٥٣