تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 554

مساهمون:

ص٥٥٤
اما : اين ويژگىها مربوط به وجود خارجى و مصاديق علم و انكشاف است . يعنى : از آنجا كه علم به اشياء در ممكنات مثل انسان ، حصولى است ، طبعا زائد بر ذات است و لكن در مورد خداوند كه علمش به كائنات ذاتى و وجودى است عين ذات است . بنابراين : شما حكم مصداق را بر مفهوم جارى كرده‌ايد و خلط مصداق و مفهوم شده است . بنابراين : صفاتى از قبيل عالم و . . . مشترك معنوى است و به معناى واحد بر واجب و ممكن اطلاق مىشود . * پس مراد از « و العجب أنّه جعل ذلك علة لعدم صدقها في حقّ غيره » چيست ؟ تعجب جناب آخوند است از كلام صاحب فصول كه : 1 - در ابتدا فرمودند : صفات مذكور با معناى منقول در مورد خداوند به كار رفته‌اند و معناى اصلى و اولى آن‌ها مراد نمىباشد . 2 - در دنبالهء بحث فرموده‌اند : پس اين صفات با آن معانىاى كه دارند يعنى معانى اصلى و اولى ، بر غير خداوند اطلاق نمىشوند . و لذا : جناب آخوند تعجب كرده مىفرمايد : شما بايد عكس اين مطلب را مىگفتيد . يعنى بايد مىگفتيد : اين صفات با آن معانى كه دارند بر خداوند صدق نمىكنند و حال آنكه فرموده‌ايد بر غير خداوند صدق نمىكنند . * مراد از « و بتأمّل فيما ذكرنا ، ظهر الخلل فيما استدل من الجانبين . . . » چيست ؟ اينست كه : با دقت در انواع تلبّس و قيام مبدأ به ذات از طرفى ، و عدم انحصار قيام به حلولى بودن از طرف ديگر روشن مىشود كه استدلال‌هاى هر دو طرف چه مثبت و چه منفى ناقص است . به عبارت ديگر ايشان در صدد است به نحوى اختلاف ميان اقوال را به تصالح و آشتى بكشاند ، بدين معنا كه : چه كسى گفته زيدى كه مرتكب عمل كتابت شده با بكرى كه اصلا كتابتى نكرده باهم فرقى ندارد ؟ به عبارت ديگر : صدور كتابت از زيد ، با عدم صدور آن از بكر يكسان نمىباشد .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 554 | الآخوند الخراساني / جميشد سميعى