تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 550

مساهمون:

ص٥٥٠
آنكه تلبس در حق تعالى به نحو عينيت و در غير حضرتش به نحو حلول يا صدور است ( و لكن هر دو از نظر اصل تلبس به مبدأ باهم يكسان‌اند ) . پس : وجهى براى التزام ايشان به آنچه در فصول ، از نقل ( معناى ) صفات جاريه و محمول بر حق تعالى به معناى ديگر ، وجود ندارد ، چنان كه بر كسى پوشيده نيست . چگونه ( مىتوان صفات را به غير معانى عامّه‌اى كه دارند و به لحاظ همين معانى بر نفوس بشرى حمل مىشوند بر خداوند حمل نمود ) و حال آنكه اين صفات در غير معانى عامّه‌شان كه جارى بر خداى تعالى باشند ، صرف لقلقهء زبان و الفاظى بدون معنا مىباشند . زيرا : غير از اين مفاهيم عامّهء جاريه بر غير حق تعالى ( مثل : عادل و عالم كه به معناى متعارف و عامشان بر بشر حمل مىشوند ، اگر به غير اين معانى بر خداوند سبحان حمل شوند ) نامفهوم و ( از نظر معنا ) نامعلوم‌اند مگر بواسطهء ( معنا ) مقابلشان ( معلوم و مشخص شوند ) . پس : در مثل اين مثال كه ما گفتيم : خداى تعالى عالم است ، يا منظورمان از عالم كسى است كه اشياء نزد او آشكارند ، كه در اين صورت عالم همان معناى عام و متعارف است ، يا اينكه عالم ، مصداق و فردى است مقابل آن ، يعنى ذاتى كه جاهل مىباشند كه تعالى اللّه عن ذلك و يا اينكه هيچ معنايى از آن اراده نمىشود كه در اين صورت صرف لقلقهء زبان و لفظى بدون معناست . بسى شگفت‌انگيز است كه صاحب فصول ، تجوّز و نقل در اوصاف حق تعالى را علت براى آن قرار داده است كه اين صفات در حق غير حضرتش صادق نمىباشند كه فساد اين كلام آشكار است . با دقت و تأمّل در آنچه گفتيم فساد و خلل در ادلّهء طرفين روشن مىشود . * * *

تشريح المسائل

* مقدمة بفرماييد اوصاف و عناوين بر چند قسم‌اند ؟ بر سه قسم : 1 - اوصافى كه ويژگىهاى ذات واجب الوجود است و بر ممكنات اطلاق ندارد . مثل : كمال مطلق ، بسيط الحقيقه ، صرف الوجود ، ازلى ، ابدى و . . . 2 - اوصافى كه تنها بر ممكنات اطلاق مىشوند و نه بر غير ممكنات . مثل : امكان ذاتى ، فقر