تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢
و لذا : با اينكه مبدأ را به ذات حلولى مىدانند ، لكن در اينجا آن را معتبر نمىدانند ، چرا كه ( ضرب ) اصلا قيام حلولى به ضارب كه از او واضح مشتقات است ندارد . و يا الم قيام حلولى به مولم ندارد ، چرا كه مولم يعنى دردآورنده آيا درد ، قيام حلولى دارد يا به مولم ؟ خواهيد گفت : قيام حلولى درد به مولم است و نه مولم . اما : در عين حال ، شما عناوين ضارب و مولم را بر ذوات حمل مىكنيد . از اينجا : كشف مىكنيم كه قيام حلولى در صدق مشتقات بر ذات معتبر نيست . * سومين نظر در رابطهء با چگونگى قيام مبدأ به ذات كدام است ؟ نظر صاحب فصول است كه تا حدى با قول اول موافقت كرده مىفرمايد : قيام مبدأ به ذات لازم بوده و شرط صدق مشتق بر ذات است ، لكن لزومى ندارد كه قيام مبدأ به ذات منحصر در حلولى باشد ، بلكه چون قيام اعم از حلولى و صدورى است اگر مبدأ قيام صدورى هم به ذات داشته باشد كافى است . پس : الجسم البيض ، و زيد ضارب ، حقيقت است . به عبارت ديگر : ايشان مشتقات را بر دو گونه مىداند . 1 - مبدأ برخى مشتقات ذات است ، مثل : تامر و لابن ، چرا ؟ زيرا : مبدأ اين دو ( تمر ) و ( لبن ) ، است كه از سنخ ذوات‌اند و نه احداث . زيرا : مبدأ اين‌ها علم ضرب كتابت و الم است كه از احداث‌اند . حال : آنجا كه مبدأ مشتق ذات است ، قيام معتبر نمىباشد . و آنجا كه مبدأ مشتق حدث است ، قيام به معناى اعم از حلول و صدور و حتى غير اين دو در صدق مشتق بر ذات معتبر بوده و شرط مىباشد . به عبارت ديگر : تامر كسى است كه با خرما ارتباط دارد ، و لابن كسى است كه با لبن سروكار دارد . حال : لبن و خرما ، فعلى نمىباشند كه قيام به ذات داشته باشند ، بلكه اين‌ها خود اسم ذات‌اند و لزومى ندارد كه قيامى در اينجا در ميان باشد . پس : صرف ارتباط و اضافه در صدق مشتق ( از اين‌ها ) بر ذات كفايت مىكند . اما : در آن مبادى كه جنبهء ذات نداشته بلكه داراى جنبهء وصفى هستند ، بايد قيام حلولى و يا صدورى باشد تا بتوانيم مشتق را به نحو حقيقت بر ذات حمل كنيم .