و لذا : با اينكه مبدأ را به ذات حلولى مىدانند ، لكن در اينجا آن را معتبر نمىدانند ، چرا كه ( ضرب ) اصلا قيام حلولى به ضارب كه از او واضح مشتقات است ندارد .
و يا الم قيام حلولى به مولم ندارد ، چرا كه مولم يعنى دردآورنده آيا درد ، قيام حلولى دارد يا به مولم ؟
خواهيد گفت : قيام حلولى درد به مولم است و نه مولم .
اما : در عين حال ، شما عناوين ضارب و مولم را بر ذوات حمل مىكنيد .
از اينجا : كشف مىكنيم كه قيام حلولى در صدق مشتقات بر ذات معتبر نيست .
* سومين نظر در رابطهء با چگونگى قيام مبدأ به ذات كدام است ؟
نظر صاحب فصول است كه تا حدى با قول اول موافقت كرده مىفرمايد :
قيام مبدأ به ذات لازم بوده و شرط صدق مشتق بر ذات است ، لكن لزومى ندارد كه قيام مبدأ به ذات منحصر در حلولى باشد ، بلكه چون قيام اعم از حلولى و صدورى است اگر مبدأ قيام صدورى هم به ذات داشته باشد كافى است .
پس : الجسم البيض ، و زيد ضارب ، حقيقت است .
به عبارت ديگر : ايشان مشتقات را بر دو گونه مىداند .
1 - مبدأ برخى مشتقات ذات است ، مثل : تامر و لابن ، چرا ؟
زيرا : مبدأ اين دو ( تمر ) و ( لبن ) ، است كه از سنخ ذواتاند و نه احداث .
زيرا : مبدأ اينها علم ضرب كتابت و الم است كه از احداثاند .
حال : آنجا كه مبدأ مشتق ذات است ، قيام معتبر نمىباشد .
و آنجا كه مبدأ مشتق حدث است ، قيام به معناى اعم از حلول و صدور و حتى غير اين دو در صدق مشتق بر ذات معتبر بوده و شرط مىباشد .
به عبارت ديگر :
تامر كسى است كه با خرما ارتباط دارد ، و لابن كسى است كه با لبن سروكار دارد .
حال : لبن و خرما ، فعلى نمىباشند كه قيام به ذات داشته باشند ، بلكه اينها خود اسم ذاتاند و لزومى ندارد كه قيامى در اينجا در ميان باشد .
پس : صرف ارتباط و اضافه در صدق مشتق ( از اينها ) بر ذات كفايت مىكند .
اما : در آن مبادى كه جنبهء ذات نداشته بلكه داراى جنبهء وصفى هستند ، بايد قيام حلولى و يا صدورى باشد تا بتوانيم مشتق را به نحو حقيقت بر ذات حمل كنيم .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 542
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٥٤٢