تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
حسب واقع براى اين صفات مفهومى است كه به نحو حقيقت بر حضرتش جلّ و على ، صدق دارد ، هرچند اين صدق به تأمّل و تعمّل عقلى باشد . و عرف ( و فهم عرف ) ، تنها مرجع تعيين مفاهيم است و نه تطبيق آن‌ها بر مصاديق ( پس اگر عرف از تطبيق صفات بر مصداقى ناتوان باشد ، با انطباق آن‌ها به حسب عقل ، موافق و اشكالى ندارد كه اين انطباق را قبول كرده و صدق آن را بر ذات حقيقى بدانيم ) . * * *

تشريح المسائل

* حاصل مطلب در امر چهارم چه بود ؟ اين بود كه بالاجماع بايد بين مبدأ و ذات ، مغايرت باشد و لو اين تغاير مفهومى باشد . * حاصل مطلب در امر پنجم چيست ؟ اينست كه : بايد ميان مبدأ و ذات ، ارتباط و اضافه‌اى برقرار باشد ، تا بتوان از مبدأ مشتق ساخته و آن را بر ذات حمل كنيم . به عبارت ديگر : بايد مبدأ به نوعى قائم به ذات باشد . * پس انما الكلام در چيست ؟ در اينست كه : چه نوع قيامى معتبر است ؟ * چه پاسخى به اين سؤال داده شده ؟ اگرچه اقوال مختلفى وجود دارد و لكن جناب آخوند ( ره ) مجموعا به ذكر و بيان چهار قول پرداخته است . * اوّلين نظر در رابطهء با نوع قيام مبدأ به ذات چيست ؟ اينست كه : بايد در صدق عنوان مشتق ، بر ذات ، نحوى از ارتباط باشد كه مبدأ قيام به ذات داشته و قيامش هم حلولى باشد . به عبارت ديگر : قيام منحصر است در قيام حلولى به نحوى كه قيام حلولى ، شرط صدق مشتق بر ذات است ، پس اگر مشتقى بخواهد حقيقتا بر ذاتى صدق كند ، بايد مبدئش قيام حلولى به ذات داشته باشد و اين نظر در هداية المسترشدين ص 83 ، به بيضاوى و امام فخر رازى و حنفيّه هم نسبت داده شده است .