مبناى خود ما ، انقلاب لازم مىآيد ، لكن نه يك ضروريه ، بلكه يك ضروريه و يك ممكنهء خاصّه .
* مقدمة خلاصهاى از نظرياتى كه پيرامون تركب و بساطت معناى مشتق گذشت بنويسيد ؟
1 - مشهور طرفدار تركب معناى مشتق بودند .
2 - جناب شريف ، صاحب فصول و مرحوم آخوند ، طرفدار بساطت آن بودند . لكن هريك به شيوهاى .
الف : محقق شريف در هر شقّى اشكالى داشت و مىفرمود :
- اگر مفهوم شىء در معناى مشتق دخيل باشد ، مستلزم دخول عرضى در ذاتى است و اين محال است .
- اگر مصداق شىء در معناى مشتق دخيل باشد ، مستلزم انقلاب ممكنه به ضروريه است و اين نيز محال است .
ب : صاحب فصول فرمود : اشكال هر دو بخش يكى مىباشد ، يعنى چه مفهوم شىء را دخيل بدانيم و چه مصداق شىء را ، انقلاب ممكنه به ضروريه لازم مىآيد كه محال است .
ج : جناب آخوند نيز مدّعى است كه اشكال هر دو قسمت از يك مقوله است ، لكن به عكس صاحب فصول مىگويد : در كلام محقق شريف دو قضيه شرطيه وجود دارد :
1 - اگر مفهوم شىء دخيل باشد ، مستلزم دخول عرضى در ذاتى است .
2 - اگر مصداق شىء دخيل باشد ، مستلزم انقلاب ممكنه به ضروريه است .
* با توجه به مقدمهء فوق مراد از « ثمّ انّه لو جعل التالى فى الشرطية الثانية لزوم . . . » چيست ؟
اينست كه جناب آخوند مىفرمايد :
در قضيهء شرطيه دوم ، تالى را مستلزم انقلاب قرار ندهيد ، بلكه به جاى آن بگوييد : ( يلزم دخول النوع فى الفصل ) كه در اين صورت اليق و اولى است .
به عبارت ديگر :
بهتر و بلكه لازم بود كه جناب شريف در ضمن اشكالى كه به قائلين تركيب در مفهوم مشتق نموده ، در قضيهء شرطيه دوم اينگونه مىفرمود :
اگر مراد از ( شىء ) مصداق آن باشد و نه مفهوم ، لازم مىآيد كه نوع در فصل اخذ شود ، چرا كه وقتى معناى ناطق ، شىء ثبت له النطق باشد ، و مراد از شىء در اين فرض مصداق آن ( يعنى انسان ) است ، بايد در تفسير ناطق بگوييم : انسان له النطق .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 514
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٥١٤