اشكال در شق اول ( كلام شريف ) افاده فرمود ، به نحوى كه ايشان پنداشته ، آشكار شد .
زيرا : عروض مفهوم شىء و ذات بر مصاديقشان ، در صورتى ضرورى است ، كه اين دو را مطلق و بدون تقييد ملاحظه كنيم و نه مطلقا حتى با فرض تقييد ، مگر به شرط مقيد بودن مصاديق ، كه ضعف اين لحاظ و تقييد قيد ، دانسته شد .
( نظر آخوند در رابطهء با تصوير اشكال در كلام كسانى كه مشتق را مركب مىدانند . )
سپس جناب آخوند مىفرمايد :
اگر محقق شريف تالى را در قضيهء شرطيهء دوم ، بخاطر اينكه مصداق شىء كه نطق برايش ثابت است ، انسان است . لزوم اخذ نوع در فصل قرار مىداد ، به دليل فساد اخذ انسان در معناى ناطق اصلح و بلكه اولى است ، هرچند ناطق فصل حقيقى نباشد ، چرا كه اخذ شىء در لازمه و عرض خاصّش بديهى البطلان است .
( استدلال مرحوم آخوند ( ره ) در بساطت معناى مشتق )
سپس مىفرمايد :
ممكن است در بساطت معناى مشتق استدلال شود ، به عدم تكرار موصوف ، در مثل : زيد الكاتب و لزوم آن ( تكرار موصوف ) از جهت تركّب ، و اخذ شىء به عنوان مصداق يا مفهوم در مفهوم كتابت ، ( و حال آنكه اين نقض بنا بر بساطت معناى مشتق لازم نمىآيد .
* * *
تشريح المسائل
* حاصل مطلب در « و بالجملة : الدّعوى هو انقلاب مادّة الامكان بالضرورة . . . » چيست ؟
بيان جناب آخوند است مبنى بر اينكه :
ادعاى محقق شريف ، يعنى انقلاب ممكنه به ضروريه در موردى است كه :
- ليست مادّته واقعا فى نفسه و بلا شرط غير الامكان .
- لكن شما ( صاحب فصول ) ، انقلاب مذكور را اينگونه تصحيح كرديد كه موضوع قضيه را مقيد به وجود يا عدم محمول قرار داديد كه اين حركت ارتباطى به كلام محقق شريف ندارد .