* صاحب فصول كه مىفرمايد ، در شق اول نيز كه مفهوم شىء در معناى مشتق اخذ مىشود ، قضيهء ما ضرورت پيدا مىكند ، آيا نفس عنوان ( شىء ) به تنهايى براى موضوع ، ضرورت دارد و يا شىء مقيّد به قيد ضرورت دارد ؟
جناب آخوند مىفرمايد :
اگر صاحب فصول بگويد كه نفس مفهوم شىء به تنهايى براى موضوع ، امر ضرورى است ، در اين صورت به او مىگوييم : بله ، عنوان شىء و يا ( ذات ) ، براى هر چيزى ضرورت دارد ، و لكن محمول قضيهء ما ، مفهوم شىء به تنهايى نمىباشد . بلكه محمول قضيه ، مقيّد است و شما بايد آن را با قيدش لحاظ كرده بگوييد :
الانسان ، شىء له الكتابة و يا الانسان ، شىء له الضحك .
لكن چنان كه خود شما نيز فرموديد : لجواز ان لا يكون ثبوت القيد ضروريا ) ، بسا مقيّد بما هو مقيّد ، ضرورى نباشد .
اما : اگر ايشان بگويد : قضيهء ما ضروريهء به شرط محمول است ( يعنى موضوع قضيه تقيّد به وجود محمول دارد ) كه صورت منطقى قضيه در اين فرض اينست كه :
الانسان الذى هو شىء له الكتابة ، شىء له الكتابة .
اين فرض ، خارج از محل بحث مىباشد و بايد در مواد قضايا ، ذات موضوع ملاحظه شود و نه موضوع به شرط محمول ، و گرنه مواد تمام قضايا منحصر به ضروريه مىشود .
* حاصل و خلاصه كلام جناب آخوند به مرحوم صاحب فصول چيست ؟
اينست كه : شما نمىتوانيد ، موضوع قضيه را ( الانسان الذى هو شىء له الكتابة ) قرار دهيد ، چرا كه موضوع بايد ذات انسان باشد و تقيدى به محمول نداشته باشد .
در نتيجه :
اگر موضوع قضيه ، ذات انسان باشد ، آن بيانى را كه شما در مقام اشكال به شق دوم شريف داشتيد ، در اينجا نيز جارى مىشود ، بدين معنا كه :
بله ، ثبوت ( شىء ) براى انسان ، ضرورت دارد ، لكن محمول قضيّه ، تنها ( شىء ) نمىباشد ، بلكه محمول ( يعنى : شىء له الكتابة ) ، مىباشد .
اما : چون قيد ، ضرورت ندارد ، پس ثبوت محمول مقيّد نيز براى انسان ضرورت ندارد .
* مراد از « افهم » در پايان متن مزبور چيست ؟
شايد اشاره به اين باشد كه پاسخ مزبور به صاحب فصول بر مبناى خود ايشان بود و الّا بر
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 513
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٥١٣