تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
چرا ؟ زيرا : ناطق نه از اصطلاحات منطقى است و نه از معقولات ثانيهء منطقى . حال : اگر معناى ناطق همان معناى لغوى آن است بايد گفت : از آنجا كه در منطق نتوانستيم ، شىء را در معناى آن داخل كنيم ، چون مستلزم دخول عرضى در ذاتى بود ، مىفهميم كه در اصل لغت هم همان جهت وصف شىء را بيان مىكند و كارى به ذات ندارد . * مقدمة بفرماييد فصل بر چند نوع است ؟ بر دو نوع است : 1 - فصل حقيقى فلسفى . 2 - فصل مشهورى منطقى . * فصل حقيقى فلسفى چيست ؟ چيزى است كه در واقع و نفس الامر ذات شىء است و شيئيت شىء بواسطهء آن است . و جوهر اشياء مختلف بواسطهء آن از هم تميز داده مىشوند . فى المثل : نفس ناطقه و يا روح الهى فصل حقيقى انسان است ، اگر در كالبد ما باشد انسانيم و الا جماد بىجان خواهيم بود . * فصل مشهورى منطقى چيست ؟ اظهر الخواصّ يك حقيقت است كه در تعريف آن حقيقت بجاى فصل حقيقى به كار برده مىشود . فى المثل : اظهر الخواص انسان ، به قولى اراده و به قولى نطق است و لذا در تعريف انسان گفته مىشود : الانسان مريد او الانسان ناطق . * مراد از « و التحقيق ان يقال انّ مثل الناطق ليس بفصل حقيقى ، بل . . . » چيست ؟ پاسخ خود جناب آخوند است به استدلال محقق شريف پس از تضعيف كلام صاحب فصول مبنى بر اينكه : اشكالى كه شما مطرح كرديد در صورتى لازم مىآيد كه ( ناطق ) فصل حقيقى انسان باشد ، و حال آنكه فصل مشهورى منطقى و از اظهر خواص و لوازم فصل حقيقى است . * چرا ناطق فصل حقيقى انسان نيست ؟ زيرا : 1 . ناطق ، مشتق از نطق است .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 488 | الآخوند الخراساني / جميشد سميعى