تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 485

مساهمون:

ص٤٨٥
پس : ناطق از دو امر مركب شده است : 1 - شىء ( يا ذات ) ، 2 - ناطقيّت . خلاصه اينكه : اين موصوف ( ذات ) و صفت ( ناطقيت ) ، دو چيز هستند كه در تعريف اخذ شده‌اند . پس : باز هم امور در كار است و تعريف مشهور جامع افراد است . * مراد از « انّ مفهوم المشتق على ما حقّقه المحقق الشريف . . . » چيست ؟ اينست كه : محقق شريف صاحب حاشيه بر شرح مطالع ، بر پاسخ شارح مطالع اعتراض كرده مىفرمايد : معناى ناطق و ساير مشتقات بسيط است ، نه مركب و معناى ( ناطق ) شىء له النطق نيست . به عبارت ديگر : شما كه ( شىء و ذات ) را در معناى مشتق اخذ مىكنيد مرادتان از شىء چيست ؟ - آيا مرادتان از شىء ، مفهوم شىء و يا شىء به حمل اولى ذاتى است ، كه همان معنا و مفهومى است كه از كلمهء شىء به ذهن مىآيد ؟ - آيا مرادتان از شىء ، مصداق شىء و يا شىء به حمل شايع است ، كه همان افراد خارجى شىء است از قبيل : حجر و شجر و انسان و فرس و . . . . هريك از اين دو مرادتان باشد تالى فاسد دارد ، و لذا نمىتوان شىء را در معنا و مفهوم مشتق اخذ نمود . * چرا ؟ زيرا : اگر مفهوم ( شىء ) مرادتان باشد ، مستلزم اينست كه : عرض عام داخل در فصل شده و الانسان ناطق و امثال آن با مشكل روبرو شوند . زيرا : 1 - ناطق ، فصل قريب و ذاتى انسان است . 2 - مفهوم شىء و يا ( شيئيت ) مثل : مفهوم ممكن ، از اعراض عامّه اشياء است و نه جزء ماهيت اشياء . و بر هر شىء مادى و مجردى اطلاق مىشود . به عبارت ديگر ، هر موجود و يا هر ماهيتى داراى عنوان ( شىء ) است . فى المثل : الانسان شىء ، الماء شىء ، الحجر شىء . پس : شىء عرض عامى است كه بر تمام اشياء و ماهيات صدق مىكند ، بدون اينكه جزء ماهيتى باشد .