تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
معناى مشتق اخذ شوند . * مراد از « و قد اورد عليه فى الفصول بانّه يمكن ان يختار الشقّ الاول » چيست ؟ ايراد مرحوم صاحب فصول است بر كلام محقق شريف ، و لذا مىفرمايد : از دو شقى كه گذشت شق اول كلام شما را اختيار كرده و به اشكال شما پاسخ مىدهيم كه : معناى ناطق ، همان مفهوم شىء است كه نطق براى آن ثابت است ، و لذا مفهوم شىء در معناى مشتق دخيل است . شما محقق شريف اشكال كرديد كه دخيل بودن مفهوم شىء در معناى مشتق مستلزم اينست كه : يك عرضى عام در ذاتى داخل شده و ذاتى متقوّم به امر عرضى شود و اين محال است . به شما پاسخ مىدهيم كه ، معناى مشتق ( مثل ناطق ) از نظر اهل لغت با معناى آن به نظر اهل منطق متفاوت است ، چرا كه : 1 - اهل منطق ( ناطق را فى المثل ) ، فصل دانسته و بدين ترتيب از مفهوم ذات آن را مجرد كرده‌اند ، يعنى : شيئيت آن را حذف كرده‌اند . 2 - اهل لغت آن را به ( شىء ثبت له النطق ، تفسير نموده و مفهوم ذات را در آن داخل كرده‌اند ، پس معنايش مركب است . بنابراين : اگر ناطق از نظر مناطقه بسيط باشد ، مستلزم اين نيست كه به نظر اهل لغت نيز بسيط باشد و درحالىكه ما اصوليين در نزاع مشتق ، با معناى منطقى آن كارى نداريم و بدنبال تعيين موضوع له لغوى مشتق ( ناطق ) هستيم . شما محقق شريف مشكلتان مربوط به ناطق منطقى است . * مراد از « و فيه انّه من المقطوع انّ مثل النّاطق قد اعتبر . . . » چيست ؟ دفاع مرحوم آخوند از محقق شريف و پاسخ به اعتراض صاحب فصول است مبنى بر اينكه : اين قابل قبول نيست كه اهل منطق ، در معناى ناطق تصرف كرده و قسمتى از معناى لغوى آن را حذف و سپس آن را به عنوان فصل انسان قرار داده است ، چرا كه بيان مزبور خلاف ظاهر است . * از نظر جناب آخوند ظاهر كلام چيست ؟ اينست كه : ناطق ، با همان معناى لغويش در منطق به عنوان فصل انسان به كار رفته است . يعنى منطق هيچ دخل و تصرّفى در معناى آن نكرده است .