معناى مشتق اخذ شوند .
* مراد از « و قد اورد عليه فى الفصول بانّه يمكن ان يختار الشقّ الاول » چيست ؟
ايراد مرحوم صاحب فصول است بر كلام محقق شريف ، و لذا مىفرمايد :
از دو شقى كه گذشت شق اول كلام شما را اختيار كرده و به اشكال شما پاسخ مىدهيم كه :
معناى ناطق ، همان مفهوم شىء است كه نطق براى آن ثابت است ، و لذا مفهوم شىء در معناى مشتق دخيل است .
شما محقق شريف اشكال كرديد كه دخيل بودن مفهوم شىء در معناى مشتق مستلزم اينست كه : يك عرضى عام در ذاتى داخل شده و ذاتى متقوّم به امر عرضى شود و اين محال است .
به شما پاسخ مىدهيم كه ، معناى مشتق ( مثل ناطق ) از نظر اهل لغت با معناى آن به نظر اهل منطق متفاوت است ، چرا كه :
1 - اهل منطق ( ناطق را فى المثل ) ، فصل دانسته و بدين ترتيب از مفهوم ذات آن را مجرد كردهاند ، يعنى : شيئيت آن را حذف كردهاند .
2 - اهل لغت آن را به ( شىء ثبت له النطق ، تفسير نموده و مفهوم ذات را در آن داخل كردهاند ، پس معنايش مركب است .
بنابراين : اگر ناطق از نظر مناطقه بسيط باشد ، مستلزم اين نيست كه به نظر اهل لغت نيز بسيط باشد و درحالىكه ما اصوليين در نزاع مشتق ، با معناى منطقى آن كارى نداريم و بدنبال تعيين موضوع له لغوى مشتق ( ناطق ) هستيم . شما محقق شريف مشكلتان مربوط به ناطق منطقى است .
* مراد از « و فيه انّه من المقطوع انّ مثل النّاطق قد اعتبر . . . » چيست ؟
دفاع مرحوم آخوند از محقق شريف و پاسخ به اعتراض صاحب فصول است مبنى بر اينكه :
اين قابل قبول نيست كه اهل منطق ، در معناى ناطق تصرف كرده و قسمتى از معناى لغوى آن را حذف و سپس آن را به عنوان فصل انسان قرار داده است ، چرا كه بيان مزبور خلاف ظاهر است .
* از نظر جناب آخوند ظاهر كلام چيست ؟
اينست كه : ناطق ، با همان معناى لغويش در منطق به عنوان فصل انسان به كار رفته است .
يعنى منطق هيچ دخل و تصرّفى در معناى آن نكرده است .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 487
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٤٨٧