تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
2 . نطق يا ظاهرى است كه همان تكلم است ، يا باطنى است كه همان ادراك كليات است . حال : اگر مراد از نطق ، نطق ظاهرى باشد ، اين نطق در اصطلاح منطقى از مقولهء كيف مسموع است . كيف از مقولهء اعراض و مقولات عرضيّه است و نه از ذاتيات . و اگر مراد از آن ، نطق باطنى يعنى علم و ادراك باشد ، در ماهيت آن اقوالى وجود دارد : 1 - مشهور آن را از مقولهء كيفيات نفسانيه دانسته و گفته‌اند يك نوع خصوصيتى است كه براى ذهن انسان پيش مىآيد . 2 - فخر راضى ماهيت علم را از مقوله اضافه دانسته است آن‌هم به ملاحظهء ارتباطى كه ميان علم و معلوم مطرح است . 3 - برخى آن را از مقولهء انفعال دانسته‌اند و آن حالت تأثّرى است كه براى ذهن و نفس انسان رخ مىدهد . 4 - برخى آن را از مقولهء فعل و علم فعلى دانسته‌اند . 5 - جناب صدر المتألهين علم را از مقولهء وجود و يك حقيقت نوريّهء مجرده دانسته كه در مرتبهء معيّنى از مراتب طولى و تشكيكى وجود ، قرار دارد و وجود با همهء مراتبش قسيم ماهيت است ، نه عين و يا جزء ماهيت . اما : ماهيت علم چه از مقولهء كيف باشد ، چه اضافه و چه انفعال و چه از مقولهء وجود ، از اعراض و مقولات عرضيه است نه از ذاتيات و اجناس و فصول حقيقى . به‌هرحال ، كلمهء ناطق را به هر نحو كه معنا كنيد عرض خاصّ انسان است و نه فصل حقيقى او . * جناب آخوند چه نتيجه‌اى از اين مطلب مىگيرد ؟ اينكه وقتى ناطق را فصل حقيقى انسان ندانسته و آن را فصل مشهورى بدانيم ، ديگر اشكالى ندارد كه بگوييم : مفهوم شىء كه عرض عام است در ناطق اخذ و لحاظ شده است . چرا ؟ زيرا در اين صورت لازم مىآيد كه عرض عام را در مفهوم عرض خاص اخذ كرده باشيم و نه در فصل حقيقى و اين غير از اشكالى است كه جناب شريف فرمودند . * * *