به عبارت ديگر :
ظاهر كلمهء ( امور ) در تعريف مشهور از فكر اينست كه : براى كشف مجهول چه تصورى و چه تصديقى بايد از دو امر يا بيشتر مدد گرفت ، و لذا امر واحد و يا مفرد كفايت نمىكند ، فى المثل :
1 - از صغراى تنها و يا كبراى تنها ، نمىتوان به نتيجه رسيد .
2 - از جنس تنها يا فصل تنها و يا عرض خاصّه نمىتوان مجهولى را معلوم كرد .
لكن به نظر ما لازم نيست كه براى معلوم كردن يك مجهول حد اقل دو امر را مرتب كنيم ، بلكه گاهى از يك امر نيز مجهول را كشف مىكنيم .
* دليل مستشكل بر اين مطلب چيست ؟
اينست كه :
1 - از جنس بعيد و فصل قريب و يا از فصل قريب تنها ، حد ناقص تشكيل شود . اولى مثل :
الانسان ، جوهر ناطق . دومى مثل : الانسان ، ناطق .
حال :
در اين تعاريف ، فصل تنها يك امر است و نه امور ، و لذا چون تعريف شما از فكر چنين تعريفى را دربر نمىگيرد ، جامع افراد نيست .
2 - از جنس بعيد و عرض خاصّه و يا از عرض خاصّهء تنها ، رسم ناقص تشكيل مىشود . اولى مثل : الانسان ، جوهر ضاحك . دومى مثل : الانسان ، ضاحك .
حال : در اينجا نيز ، تعريف به يك امر يعنى عرض خاصّه صورت گرفته است و نه به امور . پس باز هم تعريف شما از فكر جامع افراد نيست .
* جناب مستشكل تعريف شما از فكر چگونه است ؟
اينست كه : الفكر ترتيب امر او امور معلومه . . . الخ .
* جناب قطب الدين رازى شارح مطالع در رابطهء با اين مسئله چه فرموده ؟
از مشهور دفاع كرده و اشكال مزبور را به تعريف مشهور وارد نمىداند .
* دليل شارح مطالع چيست ؟
اينست كه : كلمهء فى المثل : ناطق به عنوان يك مشتق از نظر معنا مركب است .
به عبارت ديگر :
لفظ ( ناطق ) ، صورتا و على الظاهر يك امر است و لكن در واقع دو امر است . چرا كه ( ناطق ) ، يعنى : ذات له النطق و يا شىء له النطق .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 484
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٤٨٤