تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣

تشريح المسائل

* مسألهء مورد بحث در امر اول از امور باقيمانده چيست ؟ بساطت و تركّب معناى مشتق است . * نظر مشهور مناطقه در اين رابطه چيست ؟ اينست كه : مشتق داراى معناى مركب است ، يعنى از دو جزء تشكيل شده . فى المثل : ناطق ، يعنى : ذات ثبت له النطق . * نظر محقق شريف در بساطت يا تركّب مشتق چيست ؟ اينست كه : مشتق داراى معناى بسيط است . * آيا قبول ندارد كه در مشتق ذاتى وجود دارد و مبدئى كه ذات متلبس به آن مبدأ مىشود ؟ چرا قبول دارد كه بايد ذاتى باشد ، فى المثل : مثل ( زيد ) و مبدئى باشد مثلا مثل : كتابت ، تا بشود ، وصف عنوانى كتابت را از ذات انتزاع كرده و بر ذات حمل نمود . * پس انّما الكلام در چيست ؟ در اينست كه مىگويد : خود اين وصف عنوانى داراى معناى بسيط است ، نه مركب . به عبارت ديگر : اين وصف عنوانى كه داراى معناى بسيط است ، دالّ بر وصف كتابت است و كارى به ذات ندارد . * منشا اين نزاع چيست ؟ اينست كه : مشهور مناطقه در تعريف فكر گفته‌اند : فكر عبارت است از ترتب امور معلوم براى رسيدن به امر مجهول . فى المثل : 1 - در بخش معلومات تصورى ، لازم است كه جنس و فصل مناسبى در كنار هم قرار گيرد ، تا يك مجهول تصوّرى كشف و معلوم شود . مثل : الانسان ، هو حيوان ناطق . 2 - در بخش معلومات تصديقى ، لازم است كه يك صغرى و كبراى مناسبى در كنار هم قرار گيرد ، تا نتيجهء مطلوب تحصيل شود . مثل : هذا خمر ، كلّ خمر نجس ، پس هذا الخمر نجس . * مقدمة بفرماييد جمع بر چند امر و يا چند چيز صدق مىكند ؟ عند المناطقه ، حد اقل بر دو امر . و عند مشهور النحويين ، حد اقل بر سه امر . * با توجه به مقدمهء فوق اشكال وارد شده به تعريف مشهور از فكر چيست ؟ اينست كه طبق نظر مشهور نمىتوان در تعريف به فصل تنها و يا اعراض خاصّه اكتفا نمود .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 483 | الآخوند الخراساني / جميشد سميعى