كه ) آن را مجرد از مفهوم ذات اعتبار مىكنند ، و اين ( اعتبار منطقين ) موجب وضع اينچنينى ناطق در لغت نمىشود ( كه لغويين لفظ ناطق را براى مفهوم مجرد از ذات وضع كرده باشند ) .
( اشكال آخوند ( ره ) به كلام صاحب فصول )
اشكال در ايراد صاحب فصول اينست كه :
قطعى است كه مثل ( ناطق ) فصل قرار داده شده بدون اينكه منطقين در معنايش كه ( عند الغويين ) ثابت است ، تصرّفى كرده باشند ، چنان كه بر كسى پوشيده نيست .
( تحقيق مرحوم آخوند در پاسخ به محقق شريف )
تحقيق اينكه گفته شود :
مثل ناطق ، فصل حقيقى نيست ، بلكه لازمهء معنايى است كه آن فصل است ، و از اظهر خواص آن ( فصل حقيقى ) است .
البته ( ناطق ) يك فصل مشهور منطقى است كه گذاشته مىشود در جاى فصل حقيقى ، وقتى كه خودش معلوم نباشد . بلكه اصلا معلوم نيست ، چنان كه در جارى خودش مقرر و ثابت است .
و لذا چهبسا و عرض لازم متساوى النسبة با ناطق بجاى آن قرار داده مىشود ، مثل ( حساس ) و ( متحرك بالاراده ) در حيوان .
بنابراين :
اخذ مفهوم شىء در مثل ( ناطق ) وقتى ( فصل حقيقى نباشد ) ، اشكالى ندارد .
زيرا :
مفهوم شىء اگرچه عرض عام براى انسان است و نه فصل مقوّم لكن پس از تقييدش به ( نطق ) ، و اتصافش به آن از اظهر خواص فصل مىباشد .
خلاصه اينكه :
از اخذ مفهوم شىء در معناى مشتق لازم نمىآيد مگر اخذ عرض عام در مفهوم عرض خاص كه خود امر عرضى است و نه در فصل حقيقى كه امر ذاتى است و اين ايرادى ندارد ، پس نيكو بينديش .
* * *