كالحساس و المتحرك بالإرادة في الحيوان ، و عليه فلا بأس بأخذ مفهوم الشيء في مثل الناطق ، فإنه و إن كان عرضا عاما ، لا فصلا مقوما للإنسان ، إلا أنه بعد تقييده بالنطق و اتصافه به كان من أظهر خواصه .
و بالجملة لا يلزم من أخذ مفهوم الشيء في معنى المشتق ، إلا دخول العرض في الخاصة التي هي من العرضي ، لا في الفصل الحقيقي الذي هو من الذاتي ، فتدبر جيدا .
ترجمه
( امور باقيمانده )
امر اوّل : [ از امور باقيمانده : ] تحقيقى از مير سيد شريف درباره بساطت مشتق
امر اوّل : اينكه مفهوم مشتق طبق تحقيقى كه مير سيد شريف در برخى از حواشيش نموده بسيط است و از ذات به اعتبار تلبسش به مبدأ و اتصافش به آن انتزاع شده و غير مركب است .
و در توجيه آن ( بساطت مشتق ) فرموده :
براى مثال : مفهوم ( شىء ) در مفهوم و معناى ( ناطق ) اعتبار نمىشود ، چرا كه ( در غير اين صورت ) عرض عام داخل در فصل مىشود .
و اگر در مفهوم ناطق ، چيزى اعتبار شود كه شىء برآن صدق مىكند ( مصداق شىء ) لازم مىآيد كه مادّهء امكان خاص ( قضيهء ممكنهء خاصّه ) ، به ضرورت ( قضيه ضروريه ) ، منقلب مىشود ( چرا كه اثبات شىء لنفسه امر قطعى و ضرورى است ) .
زيرا : شيئى كه ضحك براى او ثابت است ، همان انسان است و ثبوت شىء براى شىء امرى ضرورى است .
اين خلاصهء استدلالى بود كه مير سيد شريف طبق تلخيص برخى از اعاظم گفتهاند .
( ايراد صاحب فصول به محقق شريف )
در كتاب فصول بر مير سيد شريف ايراد وارد شده است به اينكه :
امكان دارد كه شقّ اول انتخاب شود . و اشكال دفع شود به اينكه :
فصل بودن ناطق فى المثل ، مبنى بر عرف اهل منطق است ، بخاطر اينكه ( اهل منطقاند