تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
اينست كه : امام عليه السّلام در اثبات بىلياقتى برخى در منصب امامت به قرينهء مقاميّه و مانند آن تمسّك نكردند تا اينكه مجازا كلمهء ظالم را بر آنان اطلاق نمايند ، بلكه به خود عنوان ظالم ، يعنى ظهور وضعى و بدون قرينه استناد فرمودند ، بدين معنا كه : برخى از كسانى كه امر خلافت را به عهده گرفتند ظالم‌اند . عهد خدا به ظالمين نمىرسد . پس : اين‌ها ، غصب خلافت كرده‌اند . خلاصه اينكه : امام عليه السّلام ، عنوان ظالم را بر اين‌ها اطلاق فرموده است و اين جز با مبناى اعمىها و قول به وضع مشتق للاعمّ سازگارى ندارد . به عبارت ديگر : از ظاهر استدلال امام عليه السّلام اين‌گونه استفاده مىشود كه : اطلاق ظلم در آيهء شريفه ، اطلاق حقيقى است و نه مجازى . حال : اگر بگوييم : ظالم در خصوص متلبس حقيقت است و در مورد انقضاء مجاز ، تطبيق آيه با مورد استدلال درست نيست . زيرا : مورد استدلال ، كسانى هستند كه قبلا ظالم بوده و در حين تصدى خلافت صفت ظلم از آن‌ها منقضى شده است . پس : اين استدلال در صورتى صحيح است كه بگوييم : مشتق براى اعم وضع شده و تلبس ذات به مبدأ در آن شرط نمىباشد . * مراد از « لو سلّم ، لم يكن يستلزم جرى المشتق على النّحو الثّانى كونه مجازا ، بل . . . » چيست ؟ پاسخ حضرت آخوند ( ره ) است به اشكال فوق مبنى بر اينكه : به فرض كه استدلال امام عليه السّلام به مقتضاى ظاهر آيه و مراد از اطلاق ظالم به نحو حقيقت باشد اما اين امر مستلزم اين نيست كه اگر عنوان ظالم به نحو وجه دوم اخذ و اطلاق شده باشد ، اطلاقش مجازى باشد . چرا كه : اگر اين اطلاق به لحاظ زمان نطق كه حال انقضاء است صورت گرفته باشد ، بله اين اطلاق و استعمال مجازى است . لكن اگر به لحاظ حال تلبس باشد ، قطعا حقيقت است . به عبارت ديگر : استعمال مشتق در ما انقضى عنه المبدأ به دو نحو است : 1 - به لحاظ حال تلبس حقيقت است . 2 - به لحاظ جرى الآن و به ملاحظهء تلبس سابق ، مجاز است . حال :
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 477 | الآخوند الخراساني / جميشد سميعى