امر ) مستلزم اين نيست كه حمل مشتق ( بر ذات ) به نحو وجه دوم مجازى باشد ، بلكه ( اين اطلاق ) حقيقى است اگر به لحاظ ( وجه دوم يعنى : ) حال تلبس باشد . چنان كه قبلا دانسته شد .
پس : معناى آيهء شريفه اين مىباشد كه :
كسى كه ظالم بوده است و لو در آنى از زمان گذشته به عهد من كه ( امامت است ) دست نمىيابد ، و الله العالم .
روشن است كه ارادهء اين معنا ، صرفا مستلزم اينست كه استعمال به لحاظ حال تلبس باشد .
( پاسخ آخوند به برخى از تفصيلات : )
و از آن ( پاسخى كه به استدلال قائلين به عدم اشتراط ، يعنى اعمىها داده شد ) ، روشن مىشود كه استدلال بر تفصيل ، ميان ( مشتقى كه ) محكوم عليه است و ( مشتقى كه ) محكوم به است به عدم تلبس به مبدأ در صورت اول ( و تلبس به مبدأ در صورت دوم ) به آيهء حدّ سارق و سارقه و حد زانى و زانيه ، ضعيف و نادرست است .
( وجه ضعف اين استدلال : )
اين ضعف از اين جهت روشن مىشود كه ارادهء خصوص حال تلبس با دلالت آيه بر ثبوت قطع يد و تحقق جلد و لو پس از انقضاء مبدأ ، تنافى ندارد ، علاوه بر باطل بودن تعدد وضع به حسب محكوم عليه و محكوم به واقع شدن ( مشتق ) چنان كه بر كسى پوشيده نيست .
از ميان مطالبى كه در اينجا و مقدمات ذكر نموديم ، حال ساير اقوال و آنچه به عنوان استدلال بر آنها ذكر شده است ، روشن مىشود . كه مجال ذكر همهء آنها وجود ندارد ، و كسى كه ارادهء اطلاق و آگاهى بر آنها را دارد بر او است كه به كتب مطوّله مراجعه نمايد .
* * *
تشريح المسائل
* مراد از « نعم : » در ابتداى اشكال مزبور چيست ؟
اينست كه : مستشكل مىگويد : ما نيز اين مطلب را قبول داريم كه آيه در مقام بيان جلالت و قدر و منزلت امام عليه السّلام است .
* پس منظورشان در « و لكنّ الظاهر انّ الامام عليه السّلام انّما استدلّ بما هو . . . » چيست ؟