پس : تماميت و صحت اين استدلال متوقف است بر اينكه مشتق موضوع براى اعم باشد . تا بشود بر كسى كه فعلا و پس از عدم تلبس متصدى امر خلافت است ، اطلاق ظالم نمود .
* مراد از « و امّا اذا كان على النحو الثانى فلا . . . الخ » چيست ؟
اينست كه :
اگر اخذ عنوان ظالمين به نحو قسم دوم از اقسام سهگانه مذكور باشد ، كه مجرد ثبوت وصف ( مثل :
السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ
) براى ثبوت حكم ( يعنى :
فَاقْطَعُوا . . .
) كافى است استدلال ، متوقف بر اين نيست كه مشتق ، حقيقت در اعم باشد .
* مرادتان از مطلب اخير چيست ؟
اينست كه :
اگر مراد و منظور در آيهء شريفه اين باشد كه صرف حدوث ظلم در يك ذات و صرف پرستش صنم ، براى عدم لياقت شخص در تصدى امر خلافت كافى است ، استدلال امام متوقف بر اين نيست كه مشتق حقيقت در اعم باشد ، بلكه اگر در خصوص متلبس هم حقيقت باشد كفايت مىكند . چرا ؟
زيرا :
متصديان امر خلافت و لو در يك لحظه و يكبار در تمام دوران عمر مشرك و ظالم بوده براى هميشه لياقت اين منصب را از دست دادهاند . اگرچه پس از آن توبه كرده باشند .
* حاصل و خلاصهء مطلب چيست ؟
اينست كه : استدلال ، متوقف بر اين نيست كه مشتق حقيقت در اعم باشد ، بلكه اگر در خصوص متلبس هم حقيقت باشد ، استدلال تمام و صحيح است ، چرا كه ، امامت مقامى است بس عظيم .
و اين خود قرينهاى است بر اينكه اگر كسى يك لحظه داراى عنوان ظالميت باشد ، لايق مقام امامت و زعامت نمىباشد .
* * *