تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣
لذا مادامىكه اين عنوان هست حكم هم هست و لكن به محض اينكه منتفى شد ، حكم از بين مىرود . فى المثل : شما به فرزندتان مىگوييد : قلّد المجتهد . 1 - مجتهد كسى است كه با مبدأ يعنى ( اجتهاد ) مرتبط است و عنوان مجتهد بر او صادق . 2 - تا روزگارى كه فلان‌كس عنوان مجتهد را دارد تقليد فرزند شما از او جايز است . 3 - هر لحظه كه فلان آقا ، عنوان مذكور را از دست داد ، فرزند شما نمىتواند از او تقليد نمايد . پس : وجوب و جواز تقليد ، تابع بقاء عنوان مجتهد مىباشد . * پس مراد از « انّ الاستدلال بهذا الوجه انّما يتمّ ، لو كان اخذ العنوان فى الآية الشريفة على نحو الآخر . . . » چيست ؟ اينست كه : استدلال به اين وجه سوم ، مبنى بر اينكه مشتق براى اعم وضع شده و اطلاق و استعمالش در منقضى عنه المبدأ ، هم حقيقت است ، در صورتى صحيح و تمام است كه اخذ عنوان ( ظالمين ) در موضوع حكم به نحو سوم باشد . يعنى : حدوث و بقاء حكم ، تابع حدوث و بقاء عنوان وصف باشد . و به عبارت ديگر : وصف علت حكم و حكم داير مدار حدوث و بقاء وصف باشد . * مراد از « و لا قرينة على انّه على نحو الاوّل » چيست ؟ اينست كه : چون قرينه‌اى بر ملاحظهء استدلال به نحو اول نداريم بلكه قرينه بر وجه دوم است ، استدلال به آيه صحيح نيست . به عبارت ديگر : عنوان ( ظالمين ) در آيهء شريفهء (
لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ
) : 1 - از قبيل قسم اول ( يعنى : عليك بهذا الجالس ) از اقسام سه‌گانهء مذكور در مقدمه نيست تا صرفا عنوان مشير باشد و در حكم دخالتى نداشته باشد . 2 - موضوعيت داشته ، و تمام العلة براى عدم لياقت آنان در امر خلافت است ، يعنى : در حكم دخالت دارد . * مراد از « ضرورة انّه لو لم يكن المشتق للاعم ، لما تمّ بعد عدم . . . » چيست ؟ زيرا : اگر مشتق موضوع براى اعم نباشد ، على الظاهر استدلال امام ، پس از عدم تلبس آن‌ها به مبدأ ( ظلم ) ، در حين تصدى امر خلافت تام نمىباشد .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 473 | الآخوند الخراساني / جميشد سميعى