لذا مادامىكه اين عنوان هست حكم هم هست و لكن به محض اينكه منتفى شد ، حكم از بين مىرود .
فى المثل : شما به فرزندتان مىگوييد : قلّد المجتهد .
1 - مجتهد كسى است كه با مبدأ يعنى ( اجتهاد ) مرتبط است و عنوان مجتهد بر او صادق .
2 - تا روزگارى كه فلانكس عنوان مجتهد را دارد تقليد فرزند شما از او جايز است .
3 - هر لحظه كه فلان آقا ، عنوان مذكور را از دست داد ، فرزند شما نمىتواند از او تقليد نمايد .
پس : وجوب و جواز تقليد ، تابع بقاء عنوان مجتهد مىباشد .
* پس مراد از « انّ الاستدلال بهذا الوجه انّما يتمّ ، لو كان اخذ العنوان فى الآية الشريفة على نحو الآخر . . . » چيست ؟
اينست كه : استدلال به اين وجه سوم ، مبنى بر اينكه مشتق براى اعم وضع شده و اطلاق و استعمالش در منقضى عنه المبدأ ، هم حقيقت است ، در صورتى صحيح و تمام است كه اخذ عنوان ( ظالمين ) در موضوع حكم به نحو سوم باشد .
يعنى : حدوث و بقاء حكم ، تابع حدوث و بقاء عنوان وصف باشد . و به عبارت ديگر : وصف علت حكم و حكم داير مدار حدوث و بقاء وصف باشد .
* مراد از « و لا قرينة على انّه على نحو الاوّل » چيست ؟
اينست كه : چون قرينهاى بر ملاحظهء استدلال به نحو اول نداريم بلكه قرينه بر وجه دوم است ، استدلال به آيه صحيح نيست .
به عبارت ديگر :
عنوان ( ظالمين ) در آيهء شريفهء (
لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ
) :
1 - از قبيل قسم اول ( يعنى : عليك بهذا الجالس ) از اقسام سهگانهء مذكور در مقدمه نيست تا صرفا عنوان مشير باشد و در حكم دخالتى نداشته باشد .
2 - موضوعيت داشته ، و تمام العلة براى عدم لياقت آنان در امر خلافت است ، يعنى : در حكم دخالت دارد .
* مراد از « ضرورة انّه لو لم يكن المشتق للاعم ، لما تمّ بعد عدم . . . » چيست ؟
زيرا :
اگر مشتق موضوع براى اعم نباشد ، على الظاهر استدلال امام ، پس از عدم تلبس آنها به مبدأ ( ظلم ) ، در حين تصدى امر خلافت تام نمىباشد .