تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
و خبرويت زراره است كه موجب ارجاع امام عليه السّلام مىشود . وسائل الشيعة / ج 18 / باب 11 ، ابواب صفات قاضى 104 * چرا امام عليه السّلام همان موضوع واقعى را ذكر نفرمود و عنوان مشير را آورد ؟ زيرا : موضوع واقعى عند المخاطب با همين عنوان مشير ، معهود و به عبارت ديگر شناخته مىشود . و نيازى به ذكر موضوع واقعى نيست . 2 - گاهى اوقات نيز ، عنوان يا وصف در موضوع حكم اخذ مىشود و موضوعيت دارد و علت واقعى حكم و تمام الموضوع است منتهى نحوهء دخالتش در حكم بر دو قسم است : الف : اگر ذاتى براى يك لحظه هم متلبس به مبدأ شود به نحوى كه عنوان مشتق در همان يك لحظه بر موضوع صدق مىكند ، كافى است كه حكم بر موضوع مترتب و براى هميشه ثابت باشد . مثل : آيهء شريفهء :
السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما جَزاءً بِما كَسَبا نَكالًا مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ
حيكم . مائده / 38 . حال : وجوب قطع تابع اين نيست كه اكنون و در حين اجراى حكم عنوان سارقيت بر او ( سارق يا سارقه ) صادق باشد ، بلكه ارتباط او ( ذات ) با مبدأ ( كه سرقت ) است ، علت وجوب قطع است گرچه حين القطع ، عنوان سارق يا سارقة نداشته باشد . خلاصه اينكه : اين‌گونه عناوين هم مشيراند ، هم موضوعيت دارند . * حدوثا يا بقاء ؟ حدوثا ، يعنى : در اصل حدوث و تحقق يك حكم بايد عنوان سارق يا سارقه باشد . فى المثل : در قطع يد يا اجراء حد ، بايد عنوان ، سرقت يا شرب خمر و . . . محقق شده و لو براى يك لحظه عنوان سارق و يا شارب الخمر برآن ذات صدق نمايد . اما : حكم مذكور نيازى به صدق فعلى ندارد ، بلكه همان صدق گذشته كافى است . 3 - گاهى عنوانى ( وصفى ) كه در لسان دليل اخذ شده و در موضوع الحكم نقش دارد ، لكن صرف تلبس ذات در زمانى به اين وصف يا عنوان ، كفايت نمىكند . به عبارت ديگر وصف يا عنوان مزبور : هم علت حكم است حدوثا ، هم تمام الموضوع حكم است بقاء ، به نحوى كه حكم وجودا و عدما داير مدار صدق اين عنوان است .