تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 449

مساهمون:

ص٤٤٩
حال مىگوييم : استعمال مشتق در فرد منقضى داراى سه فرض است . 1 - اينكه استعمال به لحاظ حال نطق باشد ، كه در اين حال تلبسى در كار نيست چرا كه تلبس ديروز بود . 2 - اينكه استعمال مشتق به لحاظ حال جرى و اسناد كه حال مجىء است باشد ، كه باز متوجه هستيم كه وصف ضرب در اين حال هم نيست ، چرا كه منقضى شده . 3 - اينكه اين استعمال به لحاظ حال تلبس و اتصاف ، يعنى : همان پريروز باشد ، يعنى : جاء الذى كان ضاربا او كان شاربا ، باشد . حال : اگر اعمى شده ، مشتق را در اعم از ما تلبس و ما انقضى عنه التلبس حقيقت بدانيم اطلاق مشتق به لحاظ هر سه حال كه گذشت ، حقيقت است ، و مجازى در كار نيست . - لكن اگر اخصى شديم كه مبناى ما اين است ، بايد بدانيد كه : اطلاق مشتق در مثال‌هاى مذكور : به لحاظ حال نطق و يا حال جرى و اسناد مجازى است ، چرا كه در اين دو حال تلبسى در كار نيست . اگرچه قبلا بوده است و لكن به لحاظ حال اتصاف و تلبس ، حقيقت است . اما : چه لزومى دارد كه اين اطلاقات را به لحاظ حال نطق و جرى بگيريم ؟ هيچ لزومى ندارد . پس : اطلاقات مزبور را به لحاظ حال تلبس و اتصاف مىگيريم و مىگوييم : جاء الشارب ، اعنى جاء الذى كان شاربا . به اين لحاظ اطلاق مشتق هميشه حقيقت است و مجازى هم پيش نمىآيد تا سخن از كثرت و اكثريت و اين‌گونه مطالب برود . خلاصه ، اشكال شما سالبه به انتفاء موضوع مىشود . * * *