حال مىگوييم : استعمال مشتق در فرد منقضى داراى سه فرض است .
1 - اينكه استعمال به لحاظ حال نطق باشد ، كه در اين حال تلبسى در كار نيست چرا كه تلبس ديروز بود .
2 - اينكه استعمال مشتق به لحاظ حال جرى و اسناد كه حال مجىء است باشد ، كه باز متوجه هستيم كه وصف ضرب در اين حال هم نيست ، چرا كه منقضى شده .
3 - اينكه اين استعمال به لحاظ حال تلبس و اتصاف ، يعنى : همان پريروز باشد ، يعنى : جاء الذى كان ضاربا او كان شاربا ، باشد .
حال :
اگر اعمى شده ، مشتق را در اعم از ما تلبس و ما انقضى عنه التلبس حقيقت بدانيم اطلاق مشتق به لحاظ هر سه حال كه گذشت ، حقيقت است ، و مجازى در كار نيست .
- لكن اگر اخصى شديم كه مبناى ما اين است ، بايد بدانيد كه : اطلاق مشتق در مثالهاى مذكور :
به لحاظ حال نطق و يا حال جرى و اسناد مجازى است ، چرا كه در اين دو حال تلبسى در كار نيست . اگرچه قبلا بوده است و لكن به لحاظ حال اتصاف و تلبس ، حقيقت است .
اما : چه لزومى دارد كه اين اطلاقات را به لحاظ حال نطق و جرى بگيريم ؟ هيچ لزومى ندارد .
پس : اطلاقات مزبور را به لحاظ حال تلبس و اتصاف مىگيريم و مىگوييم :
جاء الشارب ، اعنى جاء الذى كان شاربا .
به اين لحاظ اطلاق مشتق هميشه حقيقت است و مجازى هم پيش نمىآيد تا سخن از كثرت و اكثريت و اينگونه مطالب برود .
خلاصه ، اشكال شما سالبه به انتفاء موضوع مىشود .
* * *
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 449
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٤٤٩