اينست كه : مجاز اكثر از حقيقت باشد و اين امر بعيدى است .
در پاسخ به شما مىگوييم كه اين صرف استبعاد بوده و ما با يك جملهء ( هذا بعيد ) ، از وجوه و ادلهاى كه گذشت صرفنظر نمىكنيم .
لذا : وقتى با دليل حقيقت بودن مشتق را در فرد تلبسى ثابت كرديم ناگزير در غير آن ملتزم به مجازيت مىشويم ، اگرچه استعمالش در موارد انقضاء زياد و احيانا بيشتر باشد .
* مقدمة مشخص كنيد ( انّ ذلك انما يلزم ) چه نقشى دارد ؟
انّ با اسم و خبرش در تأويل مصدر و نايب فاعل ( مضافا ) مىباشد .
* با توجه به مقدمهء فوق مراد از « انّ ذلك انما يلزم لو لم يكن استعماله . . . » چيست ؟
دومين پاسخ مرحوم آخوند است به اشكال مذكور مبنى بر اينكه :
اين ايراد و اشكال كثرت و يا اكثريت مجاز در صورتى متوجه كلام ما مىشود كه استعمال مشتق در منقضى به لحاظ حال تلبس نباشد ، و حال آنكه امكان اين لحاظ فراهم است .
بنابراين : از مثال جاء الضارب و يا جاء الشارب ، درحالىكه ضرب و شرب از او ( يعنى : ذاتى كه متلبس بوده ) منقضى شده است اين معنا را مىفهميم كه :
ذاتى كه پيش از آمدن ، ضارب و يا شارب بود و تلبس به ضرب و يا شرب داشت آمد ، و حال آنكه شما اينگونه برداشت مىكنيد :
ذاتى كه مبدأ ضرب و يا شرب از او منقضى شده و در حال آمدن تلبس به اين دو مبدأ را نداشته آمد .
حال :
اگر معناى مورد نظر شما مراد باشد ، استعمال ضارب و شارب به لحاظ زمان انقضاء بوده است .
يعنى : زيد ( ذات ) را به صرف اينكه قبل از آمدن متصف به مبدأ ضرب و شرب بوده ، معنون به عنوان ضارب و شارب قرار دادهايد كه اين اطلاق ، اطلاق و استعمال مجازى است .
اما اگر معناى مورد نظر ما مراد باشد يعنى دو لفظ ضارب و شارب را براى اعم از متلبس و منقضى قرار داديم ، استعمالش به لحاظ هر دو حال ، حقيقت است .
* بيان سادهتر اين پاسخ چيست ؟
اگر به ( جاء الضارب امس ) دقت كنيم ، متوجه مىشويم كه :
1 - مجىء ذات ديروز بوده ، تلبس او به ضرب پريروز بوده ، خبر مجىء ، امروز بوده است ، و اين استعمال مشتق در فرد منقضى است .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 448
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٤٤٨