كثرت مجاز و يا اكثر بودن آن از حقيقت امر بعيدى نيست ، چرا كه در علم معانى و بيان خواندهايم كه اكثر محاورات و سخنان ابناء عرف مجاز بوده و استعمالات حقيقى در برابر استعمالات مجازى كم است ، و نوع محاورات بخاطر رعايت لطايفى در شأن مجاز هستند .
حال با اين ترتيب :
چه اشكالى دارد كه استعمال مشتق در معناى مجازيش كه اعم از متلبس و منقضى باشد ، از معناى حقيقىاش كه خصوص متلبس است بيشتر باشد ؟
* غرض از « فانّ ذلك لو سلّم فانّما هو لاجل تعدّد المعانى المجازيّة . . . » چيست ؟
پاسخ مستشكل است به اشكال مطرح شده از جانب خودش مبنى بر اينكه :
اگر كسى چنين ادعايى كرده باشد ، مرادش اين نبوده كه اطلاقات مجازى بيشتر از استعمالات حقيقى است ، بلكه مرادش اينست كه :
مجازات الفاظ نسبت به معناى حقيقى آنها بيشتر است .
فى المثل : اگر معناى حقيقى لفظى مثل ( اسد ) ، يكى باشد كه ( حيوان مفترس ) است ، معانى مجازى آن بيشتر از يكى است ، از قبيل : شجاع ، محموم ( تبدار ) ، ابخر ( كسى كه دهانش بدبوست ) و غيره . . . و اين مطلب تفاوت مىكند كه ، اينكه كسى بگويد :
استعمال لفظ در معناى مجازى بيشتر از استعمال آن در معناى حقيقى باشد .
* عبارة اخراى اين پاسخ چيست ؟
اينست كه : سلمنا كه نوع محاورات مجازى باشد ، لكن محل بحث ما با اين موردى كه شما مىگوييد متفاوت است .
* تفاوتش در چيست ؟
اينست كه :
1 - گاهى معناى حقيقى لفظ واحد ، معناى مجازى آنهم واحد است . لذا : چگونه مىشود كه استعمال آن لفظ در معناى مجازى كثرت داشته باشد ، اگر چنين باشد خلاف حكمت است .
حال : مشتق هم به قول خود شما ، يك معناى حقيقى دارد كه فرد تلبسى باشد و يك معناى مجازى دارد كه فرد انقضايى است ، در اينجا نيز كثرت يا اكثريت استعمال در مجاز بعيد و خلاف حكمت است . اين مورد ، محل بحث ماست .
2 - گاهى معانى مجازى يك لفظ متعدد است ، بدين معنا كه ، معناى حقيقى لفظ يكى است و لكن چندين معناى مجازى دارد . فى المثل :
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 446
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٤٤٦