در مسائل فقهى و فرعى پس از فحص و عدم دستيابى به ادلّهء اجتهاديه ، اصول عمليه وظيفهء ما را روشن مىسازند .
يعنى : در بحث مشتق به حسب موارد به اصول عمليه مختلفى رجوع مىكنيم :
فى المثل : گاهى به اصل برائت تمسّك مىكنيم و نتيجهاش اينست كه :
جريان اصل برائت با قول به خصوص متلبس ، منطبق مىشود ، يعنى مشتق در خصوص متلبس حقيقت است و نه در اعم .
* با توجه به مطلب فوق مراد از « فاصالة البراءة فى مثل ( اكرم كلّ عالم ) ينقضى عدم . . . الخ » چيست ؟
اشارهء جناب آخوند است به جريان اصل عملى در اين مسئله و لذا مىفرمايد اصل عمليه نسبت به موارد اين مسئله فرق مىكند .
فى المثل : اگر مولا به بندهاش بگويد : اكرم كلّ عالم ، بر بنده لازم است در وقت اكرام همهء علماء را اكرام كند .
حال :
اين سؤال مطرح مىشود كه آيا كسانى كه قبل از صدور فرمان و وجوب اكرام ، صفت علم از آنها زائل شده باز هم بايد مورد اكرام واقع شوند يا نه ؟
در اينجا ، اصل برائت است ، و در نتيجه اكرام چنين افرادى واجب نيست .
اما اگر زوال و انقضاى علم از او پس از صدور فرمان و حصول ايجاب باشد ، استصحاب وجوب اكرام ، مقتضى لزوم اكرام است .
* عبارة اخراى پاسخ اخير را با ذكر مثال و سادهتر بيان كنيد ؟
در عبارت مزبور ، كلمهء ( عالم ) مشتق است ، لكن ما نمىدانيم كه آيا ( عالم ) بر كسى اطلاق مىشود كه در همان حال تكلم و فرمان اكرام ، علم داشته و يا نه شامل كسى هم كه تا يك روز قبل علم داشته و اكنون به سبب عروض نسيان علمش زائل شده ، نيز مىشود ؟
در نتيجه :
شك مىكنيم كه آيا خطاب ( اكرم ) ، دلالت بر وجوب اكرام كسى كه تا ديروز تلبس به مبدأ علمى داشته و امروز علم از او زائل شده مىشود يا نه ؟ در اينجا : الاصل ، البراءة .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 430
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٤٣٠