تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
2 - پس از وضع هيئت مشتق است كه ما شك مىكنيم آيا لحاظ خصوصيت كرده يا نه ؟ پس در نتيجه : استصحاب مىكنيم عدم لحاظ خصوصيت را و مىگوييم : مشتق براى خصوص متلبس به مبدأ وضع نشده بلكه براى اعم وضع شده است . * پاسخ جناب آخوند به اين اصل و يا استصحاب در اينجا چيست ؟ بايد بفرمايد : اولا : استصحاب اصل مثبت است و اصل مثبت حجت نيست . چرا كه نتيجه‌اش وضع للاعم و ملاحظهء عموميت و حمل اطلاقات بر عموم است ، و اين‌ها اثر شرعى نمىباشند ، اثر شرعى هم بيايد مع الواسطه است . ثانيا : استصحاب در مورد شك جارى مىشود و حال آنكه ما در اينجا علم اجمالى داريم كه واضع يكى از دو خصوصيت و عموميت را ملاحظه كرده . و لذا : در چنين موردى اجراى اصل از باب نقض يقين نيست ، بلكه از باب نقض يقين به يقين است . به عبارت ديگر : مجراى استصحاب جايى است كه : 1 - يا خود مستصحب حكم شرعى باشد ، مثل : استصحاب وجوب و حرمت . 2 - يا اگر خود مستصحب ، حكم شرعى نيست ، موضوع حكم شرعى باشد ( مثل : خمر براى حرمت ) و يا ( دم براى نجاست ) . يعنى : خودش داراى يك اثر شرعى باشد و حال آنكه عدم ملاحظهء خصوصيت در محل بحث ، داراى اثر شرعى نيست . پس : اين اصل در ما نحن فيه جارى نمىشود . * مراد از « و امّا ترجيح الاشتراك المعنوى . . . الخ » چيست ؟ تأسيس يك اصل ديگر است در اين مسئله اصولى مبنى بر اينكه : ( اذا دار الامر بينهما ، اشتراك المعنوى اولى من المجاز ) زيرا : ما نحن فيه از قبيل : دوران امر ميان اشتراك معنوى و حقيقت و مجاز است . * دليلشان بر اين اولويت چيست ؟ اينست كه :