تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
* اگر مراد حضرات از اصل عدم ملاحظه الخصوصيّة ، اصل عقلايى باشد اشكالش چيست ؟ اينست كه : عقلاء ، در تعيين موضوع له و آنجا كه موضوع له يك لفظ ، مردد ميان خاص و عام باشد ، اصلى بنام اصل اصالة عدم ملاحظه الخصوصية ندارند . بله : اگر موضوع له يك لفظ مشخص و معلوم باشد ، لكن شما در مراد متكلم شك كنيد در اين صورت مىتوانيد به اين اصل مورد نظرتان عمل كنيد . فى المثل : مولى گفته : اكرم العلماء . العلماء جمع و محلاى به ال است و لذا دلالت بر عموم مىكند ، لكن شما شك داريد كه آيا مراد متكلم از ( العلماء ) عدهء خاصّى از علما بوده يا نه همهء علماء مىباشد ؟ در اين صورت براى تعيين مراد مولا ، از اصل اصالة عدم ملاحظه الخصوصيّة كه در اصل ، اصالة العموم است استفاده كرده مىگوييم : مراد او تمام علماء بوده است . اما : بحث ما در باب مشتق ، در تعيين مراد متكلم نيست ، بلكه در تشخيص و تعيين موضوع له ، هيئت مشتق است كه مورد اختلاف مىباشد و در چنين بحثى عقلاء اصلى به نام اصالت عدم خصوصيت ندارند . به عبارت ديگر : 1 - اگر نگوييم كه اين اصل شما عدمش محرز است چرا كه ترجيح بلامرجح است ، مىتوانيم بگوييم : وجودش محرز نيست ، و تا وجود اصل محرز نباشد ، ارزش ندارد . 2 - اصول عقلاييه در مقام تعيين مراد و شك در مراد متكلم اجراء مىشوند ، نه در تعيين موضوع له و شك در اصل وضع ، و حال آنكه ما نحن فيه از قبيل : شك در اصل وضع است و اصول عقلاييه در اينجا جاى ندارد . * اگر مراد حضرات از اصل مزبور اصل عملى شرعى باشد معنايش چيست ؟ معنايش استصحاب است يعنى مىگويند : همان‌طور كه در ساير موارد به وسيلهء ( لا تنقض اليقين بالشّك ) استصحاب جارى مىكنيم ، در ما نحن فيه نيز ( لا تنقض اليقين ) دليل بر استصحاب است . و جريان استصحاب چنين است كه مىگوييم : 1 - واضع قبل از اينكه هيئت وضع مشتق را وضع كند ، لحاظ خصوصيت نكرده بود .