تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
1 - اشتراك معنوى نسبت به مجاز غالب است . 2 - غلبه موجب ظنّ است . 3 - الظّنّ يلحق الشّيء بالاعمّ الاغلب . پس : باب مشتقات كه مشكوك فيه است ، ملحق به اشتراك معنوى شده و برآن حمل مىشود . در نتيجه : روشن مىشود كه مشتق وضع شده است براى اعم . به عبارت ديگر در بحث مشتق : 1 - امر داير است ميان ( اشتراك معنوى ) و ( حقيقت و مجاز ) . 2 - اگر مشتق ، حقيقت در اعم باشد ، يك اشتراك معنوى ميان متلبس و منقضى تحقق دارد . 3 - اگر مشتق ، در خصوص متلبس حقيقت باشد ، نسبت به منقضى مجاز است . پس : اشتراك معنوى بر حقيقت و مجاز رجحان دارد ، چرا كه برآن غلبه دارد . در نتيجه : مشتق ، در اعم حقيقت است . * پاسخ جناب آخوند به اصل مزبور و دليل آن چيست ؟ اينست كه : نه صغراى قضيّه را قبول داريم و نه كبراى آن را . به عبارت ديگر : اساس و مبناى حجيت اين اصل غلبه است كه خود داراى دو اشكال است : 1 - وجود غلبه ممنوع است ، چرا كه مشترك معنوى بر حقيقت و مجاز غلبه ندارد . زيرا نوع استعمالات مجازى بوده و چه‌بسا مجاز قبل از حقيقت باشد . 2 - به فرض كه غلبه با اشتراك معنوى باشد ، غلبه ظن‌آور است ، اصل اولى در باب ظنون ، عدم حجيّت است . پس : اين اصل هم بىفايده و بلاارزش است . خلاصهء مطلب اينكه : نمىتوان با قاعدهء اخير ثابت كرد كه مشتق در اعم از متلبس و منقضى حقيقت است . * با توجه به اينكه در مسئله اصولى ، با قاعده و يا اصل عملى نتوانستيم ، موضوع له هيئت مشتق را تعيين كنيم ، اگر در يك مسئله فقهيه و فرعيه ، مردد شديم و ندانستيم كه آيا مشتق در خصوص متلبس ، حقيقت است يا در اعم از متلبس و منقضى چه بايد بكنيم ؟
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 429 | الآخوند الخراساني / جميشد سميعى