اشاره به تنها فرقى است كه ميان حرف و اسم وجود دارد و آن اينست كه :
1 - حرف را واضع اينگونه وضع كرده كه در مقام استعمال معنايش را حالت و قيد براى ديگرى قرار دهند .
2 - اسم را واضع اينگونه وضع كرده است كه معنايش بطور مستقل و به اعتبار خودش اراده شود .
* مقدمة بفرماييد لحاظ چيست ؟
لحاظ ، همان تصوّر است و تصوّر همان علم است و علم همان وجود ذهنى است .
اما : وجود ذهنى هم مثل وجود خارجى يك وجود شخصى و جزئى است . چرا كه ( انّ الشىء ما لم يتشخّص لم يوجد ) .
* با توجه به مقدمهء فوق مراد از « فلفظ ( الابتداء ) لو استعمل فى المعنى الآلي و . . . » چيست ؟
اينست كه :
اگر لغت ( ابتداء ) را به جاى كلمهء ( من ) يعنى معناى آلى ، و كلمهء ( من ) را بجاى كلمهء ( ابتدا ) يعنى معناى استقلالى ، استعمال كنيم ، اين استعمال در غير ما وضع له نمىباشد . بلكه استعمال به غير ما وضع له است .
يعنى : واضع كلمهء ( ابتداء ) را وضع كرده بود تا فى نفسه استعمال شود و لكن شما در كيفيت و طريقهء استعمال آن ، نظر واضع را رعايت نكرده و ( به غير ما وضع له ) استعمال مىكنيد .
* جهت تبيين مطلب وجه اشتراك و افتراق حرف و اسم از نظر لحاظ چيست ؟
1 - همانطور كه در معناى حرفى لحاظ معتبر است ، در معناى اسمى نيز لحاظ معتبر است .
2 - لحاظ در معناى حرفى آلى است و لكن در معناى اسمى استقلالى است .
* با توجه به مطلب اخير اشكال نقضى بر نظر مشهور چگونه است ؟
به آنها مىگوييم :
اگر لحاظ در معناى حروف دخيل باشد و ( من ) براى ( ابتدائيت ) مورد لحاظ وضع شده باشد بايد در معناى اسماء هم دخيل باشد و كلمهء ( الابتداء ) نيز براى ( ابتدائيت ) مورد لحاظ وضع شده باشد .
در نتيجه : تمام اسماء ( اجناس ) ، بايد معناى خاصّ و جزئى داشته باشند .
يعنى : اگرچه وضع ( اسماء اجناس ) عام است و لكن موضوع له و مستعمل فيه آنها خاص است و اين خلاف اجماع است .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 396
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٣٩٦