بنابراين : در اصل معنا تفاوتى ميان حروف و اسماء همسنخ و همجنس آنها وجود ندارد .
* دليل ايشان چيست ؟
چنان كه در مقدمهء دوم از بحث الفاظ همين كتاب آورديم اينست كه :
شما كه خصوصيت و جزئيت و يا تشخص را داخل در موضوع له و يا مستعمل فيه دخيل مىدانيد مرادتان چيست ؟
اگر مرادتان خصوصيت به لحاظ وجود خارجى است بدين معنا كه موضوع له و يا مستعمل فيه خصوص اين مصداق و يا آن مصداق خارجى است به شما خواهيم گفت كه چه بسيار مستعمل فيه كه كلى است .
و اگر مرادتان خصوصيّت به لحاظ وجود ذهنى است ، يعنى : معنا به قيد ملحوظ بودن است ، باز داراى اشكالات فراوانى است كه در مقدمه دوم به چهار اشكال آن پرداخته شد كه در اين بحث استطرادى ، دوباره به دو اشكال از آن اشكالات اشاره مىشود .
* با توجه به مقدمات فوق مراد از « انّ الحرف ما دلّ على معنى فى غيره . . . » چيست ؟
اينست كه : از نظر مشهور حرف دلالت بر معنايى دارد كه آن معنا در غير است .
مثل : سرت من البصرة الى الكوفة .
در اينجا : كلمهء ( من ) حرف است و دلالت بر ( ابتداء ) دارد و لكن نه ابتداء مستقل ، بلكه ابتدائى كه در غير و حالت و آلت براى سير و بصره است .
* پس مراد از « الّا انّك عرفت . . . عدم الفرق بينه و بين الاسم بحسب المعنا . . . » چيست ؟
اينست كه : هيچ فرقى ميان حرف و اسم از نظر معنا وجود ندارد و در هيچيك از حرف و اسم قيد ( استقلال در مفهوم ) و يا ( عدم استقلال در مفهوم ) مورد لحاظ نمىباشد . به عبارت ديگر :
استقلال معنا در اسماء و عدم استقلال معنا در حروف جزء موضوع له نمىباشد .
بله ،
1 - اسامى اجناس براى معانى استقلالى وضع شدهاند و لكن عنوان استقلال جزء معنا نيست .
فى المثل : كلمهء ( الابتداء ) براى ( ابتداء ) مستقل وضع شده است ، لكن عنوان استقلال در لفظ ( الابتداء ) جزء معنا نيست .
پس : وضع و موضوع له اسماء عام است .
2 - در حروف نيز ، عدم استقلال ، جزء معنا و موضوع له حروف نيست .
* پس مراد از « و انّما الفرق هو انّه وضع ليستعمل و اريد منه معناه حالة لغيره . . . » چيست ؟
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 395
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٣٩٥