تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
ترجمه

( امتياز حروف از اسماء و افعال )

سپس مىفرمايد : انصراف عنان كلام از اسم و فعل به بيان چيزى كه حرف از غيرش ممتاز مىشود به مقدارى كه اين مقام تناسب دارد به حكم الاطراد فى الاستطراد از باب تكميل اقسام كلمه اشكالى ندارد . پس بدان كه : گرچه بين بزرگان ادب مشهور است كه حرف كلمه‌اى است كه دلالت دارد بر معناى در غير خودش و ما آن را ( در رسالهء ) فوائد به كرّات و به مقدارى بيان كرديم كه زائد برآن وجود ندارد ، جز آنچه در عدم فرق ميان آن و اسم به حسب معنا ، در آنچه گذشت دانستى ، و در هيچيك از اين دو ( اسم و حرف ) ، قيد ( استقلال در مفهوم ) و ( عدم استقلال در مفهوم ) لحاظ نشده است ، و تنها فرق ميان اين دو اينست كه : حرف وضع شده است تا استعمال شود ، درحالىكه اراده شده است از آن معنايش به عنوان حالت و قيد براى غير خودش و معناى در غير خودش ، ولى غير حرف ( اسم و فعل ) وضع شده‌اند تا كه استعمال شوند درحالىكه اراده شده است از اين غير معنايش به اعتبار خودش و بطور مستقل . پس : لفظ ( ابتداء يعنى : ابتداى رسمى ) اگر استعمال شده در معناى الى ( يعنى : ابتداى حرفى ) و لفظ ( من ) در معناى استقلالى ( ابتداء اسمى ) ، مجازى و استعمال لفظ در غير موضوع له نمىباشد ، اگرچه استعمال در غير غرض واضع و يا شأن وضع باشد . بنابراين : معنا در هر دو ( ابتداء اسمى و ابتداء حرفى ) ، كلى طبيعى است كه صدق مىكند بر افراد متكثر و درحالىكه مقيّد است به لحاظ استقلالى ( بما هو هو ) و يا الى ( جهت ارتباط ميان دو امر ) ، كلى عقلى است ، اگرچه به اعتبار اينكه ظرف وجودش ذهن است جزئى ذهنى است ، چه آنكه شىء مادامىكه تشخص نيابد ، موجود نخواهد شد اگرچه داراى وجود ذهنى باشند . پس : بفهم و تأمل كن در اشتباه بزرگان در اين مقام ( بواسطهء دخالت دادن قيد آليت در موضوع له يا مستعمل فيه حروف ) ، و توهّم اينكه موضوع له و يا مستعمل فيه حروف خاصّ است به خلاف موضوع له در غير حروف ، چرا كه به عقيدهء ايشان اين معانى ( غير حروف ) عام‌اند .